نشد از براى يكى از اينها امر خلافت ، تا وقتى كه منتقل شد حقّ ( يعنى : خلافت ) ، به اهل خلافت و مستحقّ خلافت ؛ آن كسانى كه خدا و رسول خدا خلافت را به ايشان وعده كرده بودند »
و بازمىگويد كه :
« روايت كرده است در « صحاح » كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در ليلة الجنّ تشنه شد ، عبّاس آب آورد و پيغمبر آب خورد ، بعد از آن عبّاس بيتى چند گفت در مدح پيغمبر گفت ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، چون به اين بيت رسيد كه :
انت لما ولدت اشرقت الار . . . * ض و ضاءت بنورك الافق
پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه : اى عمّ ! آيا جايزه ندهم به تو ؟ گفت : يا رسول اللّه ! بده ! [ پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ] گفت : خدا فتح اين امر به من كرد ، و زود باشد كه ختم اين امر كند به فرزندان تو »
و باز اين كذّاب ملعون مىگويد كه : « در روايت ديگر است كه : جبرئيل به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شد و قباى سياهى پوشيده بود و عمامهء سياهى بر سر داشت ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرسيد كه : اين چه پوشش است ؟ جبرئيل گفت : يا محمّد ! ، زمانى بر مردم بيايد كه عزيز كنند گروهى اسلام را به اين سياهى ! پيغمبر پرسيد كه : رياست ايشان به كه متعلّق باشد ؟ جبرئيل گفت : اهل كمربندها ، از آن جانب رود جيحون ، دهقانان صغد و ترك » .
پس ملاحظه نماى كه : اين بدبختان [ ( يعنى : سنّيان ) ] تا چه مرتبه غلوّ نمودهاند در دوستى مخالفان اهل البيت عليهم السّلام ، كه گاه مىگويند : حسين بن على بن ابى طالب عليه السّلام اهليّت خلافت و امامت نداشت ، و مستحقّ آن نبود ، و بنى عبّاس اهل و مستحقّ آن بودند ؛ و گاه افترا بر خدا و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و جبرئيل عليه السّلام مىزنند در مدح بنى عبّاس ، كه از سختترين مخالفان اهل البيت بودند .