بن قحطبه سفّاح را بر تخت نشانيدند ، آنگاه نامه به ابو مسلم فرستاده ، او را [ بر صورت حال ] مطّلع ساختند ، پس ابو مسلم در آن وقت اظهار مذهب باطل خود كرده ، از براى سفّاح از اهل خراسان بيعت گرفت .
با آنكه عبارت شهرستانى هم مشتمل است بر ذمّ ابو مسلم ، چه بر فرض صحّت قول او ، امام عليه السّلام در جواب نامهء ابو مسلم نوشته خواهد بود كه : تو از رجال ( يعنى : از شيعهء ما ) نيستى ؛ و كلام معجز نظام حضرت امير عليه السّلام كه : « و لازالة جبل عن موضعه ايسر من زوال ملك لم ينقض أجله » چنان كه ثقة الاسلام روايت كرده ، دليلى است روشن و برهانى مبيّن « 1 » بر آنكه نامه فرستادن ابو مسلم بعد از استقرار ملك بنى عبّاس بوده .
امّا ابو اسحاق چون به روميّهء مداين رسيد ، ابو جعفر او را نويدها داده با [ او ] گفت كه : به هر نوع كه دانى و به هر حيله كه توانى ، بايد كه ابو مسلم را از رفتن به خراسان مانع شده او را به اين جانب رسانى و به عواطف ما اميدوار باشى ، چون قاصد ابو مسلم كه به مدينه رفته بود ، مراجعت نمود و احوال گفت ، و ابو مسلم دانست كه حضرت امام جعفر عليه السّلام را فريب نمىتوان داد ، به كار خود فروماند ، مقارن اين حال ابو اسحاق از روميّهء مداين رسيده دمدمه و فسون تمام به كار برد تا ابو مسلم متوجّه روميّه شد ، و چون به آن بلده نزديك رسيد ، ابو جعفر فرمود تا امرا و اركان دولت [ او را ] استقبال كردند ، ابو مسلم مستظهر و قوى خاطر گشته ، به شهر داخل شد ؛ و در روز چهارم از نزول او در روميّه ، ابو جعفر دوانيقى عثمان بن نهيك را با سه سرهنگ [ ديگر ] در حجرهاى كه در جنب مجلس او بود ، مسلّح نشانيده سفارش نمود كه : چون ابو مسلم حاضر شود و من سه نوبت دست بر دست زنم ، بيرون آمده كارش را به اتمام رسانيد .
هامش
( 1 ) . نسخه : متين .