تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
بالجمله ، ابو مسلم بىرخصت ابو جعفر متوجّه خراسان شد ، و اين حركت سبب ازدياد خشم ابو جعفر شده ، نامه‌اى به او فرستاد كه امارت شام را نيز به تو دادم ، بايد كه در شام و خراسان نايبان بگمارى و خود روى به اين جانب آرى كه در امور ملكى به رأى تو محتاجم ، چون نامه به ابو مسلم رسيد : گفت : پسر سلامه امارت شام و خراسان را به من مىدهد ؛ در امارت اين دو ولايت ، هيچ كس را به من منّت نيست ، زيرا كه من اين دو ولايت را به قوّت بازو و ضرب شمشير مسخّر كرده‌ام و از حدّ جزيره درگذشت . ابو جعفر از شهر انبار به روميّهء مداين آمده ، ديگر باره ابو مسلم را طلب داشت ، ابو مسلم اجابت نكرد ؛ به روايت اصحّ باز جوابهاى درشت فرستاد ، ابو جعفر عمّ خود عيسى بن عبد اللّه بن علىّ بن عبد اللّه بن عبّاس را به طلب او فرستاد ، مفيد نيفتاد ، عاقبت ابو جعفر به امراى خراسان نامه نوشت ، به تخصيص به ابو داود كه از قبل ابو مسلم والى خراسان بود كه : اگر شما مرا امام و خليفه مىدانيد و اطاعت مرا بر خود واجب مىشناسيد بايد كه اطاعت ابو مسلم ننماييد و او را به خراسان راه ندهيد ، كه او با من مخالفت مىنمايد ، و آن [ نامه ] را به قاصد سريع السّيرى داده ، او را به تعجيل تمام روانه ساخت ، آنگاه ابو حميد طوسى را به نزد ابو مسلم فرستاده سفارش نمود كه به هر حيله‌اى كه توانى ، بايد كه ابو مسلم را به اين طرف رسانى ؛ و اگر ملاحظه نمايى كه به هيچ وجه به اين جانب نمىآيد ، با او بگوى كه : امير المؤمنين گفت كه : از اولاد عبّاس نباشم اگر ابو مسلم بىاجازت من داخل به خراسان شود نروم و او را به قتل نرسانم ، ابو حميد در حوالى رى به ابو مسلم رسيده از در نصيحت درآمد و او را به مراجعت ترغيب نمود ، چون ديد كه اثر نمىكند ، گفت كه : خليفه سوگند خورده كه اگر بىاجازت او به خراسان روى ، از پىبيايد و تا تو را نكشد ، برنگردد . و هم در آن ايّام نامهء ابو داود و اكثر امراى خراسان به ابو مسلم رسيد كه : بايد به