نكرد و گفت : اگر سفّاح مرا ولىّ عهد ساخته بود ، با وجود ابو جعفر به خلافت راضى نمىشدم ، اكنون در حقّ او وصيّت كرده ، چگونه قبول كنم ؟ و موسى بن عيسى مذكور از مردم به جهت ابو جعفر بيعت گرفت ، گفتهاند كه تكليف نمودن ابو مسلم موسى بن عيسى را به خلافت به سبب آن بود كه نمىخواست كه خلافت بر ابو جعفر قرار گيرد ، چه مىدانست كه از او انتزاع نمودن مشكل روى خواهد داد ، و مىانديشيد كه اگر مردم را به بيعت خود تكليف نمايد ، شايد كه با قلّت اعوان و انصار ، آن امر را متمشّى نتواند ساخت ، و كار بر او به زيان آيد ؛ چه بيشتر هواداران او از اهل خراسان بودند ، و از آن گروه هزار تن بيش همراه نداشت ، ديگر آنكه مىخواست در ميان بنى عبّاس فتنهاى حادث سازد ، تا در اثناى اثارت فتنه شايد كه به مقصود خود يعنى :
خلافت فائز گردد .
امّا چون ابو جعفر به انبار رسيد ، و اين خبر شنيد كه ابو مسلم مىخواست كه خلافت را به موسى بن عيسى دهد ، در تاب رفت ؛ و اين نيز يكى از اسباب كينهء او گرديد .
آوردهاند كه چون خبر فوت سفّاح و خلافت ابو جعفر در شام به عبد اللّه بن على بن عبد اللّه بن عبّاس رسيد ، اكابر آن ديار را حاضر ساخته با ايشان گفت كه : در آن زمان كه سفّاح لشكر به جنگ مروان مىفرستاد ، گفت : هر كس امارت لشكر اختيار كرده ، برود و مروان را مندفع سازد ، ولىّ عهد من باشد ، من آن كار اختيار كردم ؛ الحال به موجب شرط سفّاح خلافت به من تعلّق دارد و جمعى بر طبق مدّعاى او شهادت دادند ، اهل شام و جمعى از اهل خراسان كه در آنجا بودند با او بيعت كردند ، ابو جعفر بر اين حال اطّلاع يافته ابو مسلم را به جنگ او فرستاد ؛ و ابو مسلم در جنگ او عاجز شد ، عاقبت لشكر او را به مكر و خدعه منهزم ساخت ، در آن جنگ اموال بسيار با شمشير عبّاس بن عبد المطلّب به دست ابو مسلم افتاد ، ابو جعفر كس به طلب شمشير
كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 231
مساهمون: مير لوحى
ص٢٣١