برنخاست ؛ سفّاح گفت : اى صاحب الدّولة ! اين برادر من ابو جعفر است ؛ سبب تغافل و باعث تجاهل چيست ؟ ابو مسلم گفت : اين مجلس امير المؤمنين است « لا يقضى فيه الّا حقوقه » ، [ يعنى : گذارده نشود در اين مجلس الّا حقوق اين مجلس ( مرادش اينكه :
به غير از سفّاح كسى را در اين مجلس تعظيم نبايد كرد ) ] ، و در آن ايّام نيز ابو جعفر در كشتن ابو مسلم مبالغهء بسيار نمود ليكن سفّاح به قتل او راضى نشده ، گفت : اگر او را بكشم ، ديگر كسى بر ما اعتماد نكند ، و مردمان ما را سرزنش كرده ، گويند : كسى را كشتند كه در تقويت دولت ايشان سعى تمام نموده بود ، ابو مسلم گمان برد كه سفّاح امارت حاجّ را به او دهد ؛ سفّاح ابو جعفر را امير حاجّ گردانيد ، اين معنى موجب ازدياد رنجش ابو مسلم گرديد ، پس روى به مكّه آوردند ، در اين رفتن از هر منزل كه ابو جعفر كوچ مىكرد ابو مسلم فرود مىآمد تا آب وفا كند ، و در آن ايام كه در مكّه بودند ، ابو مسلم سفّاح را به ظلم نسبت مىداد و مىگفت : ظالمى را بر مسلمانان گماشتهام ، و غرضش [ از اين سخن ] آنكه [ شايد ] مردم از سفّاح رغبت بگردانند ؛ و از براى آنكه مردم را به خويش مايل گرداند ، و دلها به دست آورد ، خلق را اطعام مىنمود ، چون از مكّه مراجعت نمودند ، در راه خبر فوت سفّاح رسيد .
سيزدهم ذى الحجّهء سال صد و سى و ششم بود از هجرت ، كه سفّاح به جهنّم پيوست ، مدّت سلطنتش چهار سال و نه ماه بود ، در وقت مردن ديگر باره وصيّت كرد كه بعد از من ، ابو جعفر امام و خليفه است ، و چون در وقت برگشتن ، همه جا يك منزل ابو مسلم از ابو جعفر در پيش بود ، نخست اين خبر به ابو مسلم رسيد ، رسولى به ابو جعفر فرستاده او را تعزيت نمود ؛ امّا تهنيت خلافت نگفت ، و در عنوان نامهاى كه به او فرستاد ، نوشته بود كه : « من أبى مسلم إلى أبى جعفر » ، رنجش ابو جعفر از اين رهگذر متزايد گشت ، ابو مسلم به تعجيل تمام به شهر انبار درآمده ، خواست كه خلافت را به موسى بن عيسى كه پسر عمّ ابو جعفر بود بدهد و با او بيعت كند ، او قبول
كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 230
مساهمون: مير لوحى
ص٢٣٠