گروهك زرّاقيّه « 1 » از متصوّفه و گروهكهايى از متعصّبين بعضى از فرق ناصبهء اهل تسنّن كه در اصفهان رسوبات متحجّرهء انحرافات نواصب گذشته در دلهايشان بر مخالفت شيعه برمىانگيخت ، مخصوصا نسبت به مرحوم مير لوحى شجاع از خود گذشته در راه ولايت ائمّهء اطهار عليهم السّلام كه مانع زيارت قبر حافظ ابو نعيم و قبر ابو الفداء و امثال آن مىشد .
صاحب كتاب « سلوة الشيعة »
مرحوم مطهّر بن محمّد المقدادى كه از علماى آن عصر و اين كتاب را در ردّ صوفيّه نوشته است ، صحنهء جنگ آنها را با مرحوم مير لوحى ذكر مىكند كه مىتوانيم از آن پى ببريم به يك جبههء جنگى ديگر براى مرحوم مير لوحى و تهمتزنيهاى ديگرى از سوى آن دشمنان به او .
صاحب كتاب مزبور پس از بياناتى دربارهء صوفيّه و مخصوصا فرقهء زرّاقيّه ، آنها را سه دسته كرده و قسمتى از افعال شنيعهء آنها را ذكر مىكند و آنكه اين سه فرقه با هم مختلط و در اشتهار اين طريقهء مذمومه محرّص و محرّك يكديگر و غول راه مردم نادان گرديدهاند ، چنين مىنويسد :
« پس بايد كه مؤمنان به سالوسى و چاپلوسى و آواز باريك كردن و نرم نرم سخن گفتن و وضعهاى شيّادانه ساختن ايشان ، فريب نخورند ، كه اگر چه بعضى از ايشان به ظاهر چون ميش درويش مىنمايند ، امّا مجموع در باطن روباه صفتان و گرگ خصلتانند ، مؤيّد اين حال و مصداق اين مقال آن كه سيّد بيچارهاى « 2 » كه عوام را از دوستى ابو مسلم مروزى منع كرده بود ، بعد از آنكه جمعى از ثقات
هامش
( 1 ) . گروهى از حلاجيّه هستند كه حتى اكثر مشايخ صوفيّه و بسيارى از علماى سنّى آنها را مذمّت كردهاند ، مانند : ملّاى رومى ، و زمخشرى در كشّاف و غيره ، چنانچه در اوّل كتاب « سلوة الشيعة » و غير آن شرح دادهاند .
( 2 ) . يعنى : مرحوم مير لوحى .