مىسازند ، گوييا سبب فضيحت و خوارى و باعث رسوايى و كساد بازارى خود ، او را مىدانند ، لهذا روز به روز عداوت را زياده مىگردانند » « 1 »
صاحب كتاب « سلوة الشيعة » پس از سخنانى مطلب را چنين ادامه مىدهد كه :
« خود ديدم شخصى را كه با امير محمّد باقر داماد - حشره اللّه مع النبى و آله الأمجاد - غايت دشمنى [ داشت ] به سبب آنكه او عطّار را مذمّت كرده بود ، و ديگرى را ديدم كه با شيخ على بن عبد العالى - نوّر اللّه مضجعه - دشمن بود و نسبت به آن بزرگ دين بىادبانه زبان مىگشود ، به واسطهء آنكه در كتاب « مطاعن المجرميّة » مذمّت حلّاج و بعضى از نظراى او كرده و از اين در گذشته ؛ مىبينيم كه اگر بر يكى از مشاهير شيعه افترايى زنند كه او حلّاج يا بعضى از اشباه او را طعن زده تحقيق ننموده و به حقيقت نارسيده با او در مقام عداوت درمىآيند ، چنان كه اگر بر او دست يابند ، بيم آن هست كه به قتلش مبادرت نمايند . » « 2 »
كتابهاى ديگرى كه در توصيف اوضاع آن عصر و جنگهاى مذهبى و كشمكشهاى گروهى در برخورد شيعه و علماى آن با آن فرقهها و گروهها نوشته شده ( و مرحوم مير لوحى كه پيشتاز در مبارزه با آنها بوده مورد نصرت و يارى آن مؤلّفين قرار گرفته ، و اكثر آن كتابها اكنون در دسترس ما نيست ولى همين مقدار كه موجود بود و از آنها نقليّاتى كرديم ) ، مىتواند براى ما كه در اين عصر هستيم يعنى سنهء 1416 هجرى قمرى و بعد از گذشت نزديك به چهار قرن وضع مرحوم مير لوحى را روشن
هامش
( 1 ) . « سلوة الشيعة » / صفحهء 16 و صفحهء 17 .
( 2 ) . « سلوة الشيعة » دو صفحهء آخر كتاب .