تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
وحشت او انس گرفتى و بودى صاحب فكرت و انديشه و راز ، با اشك چشم بسيار كف خود بگردانيدى و با نفس خود خطاب كردى و بودى در ميان ما چون يكى از ما از روى نزديكى هرگاه به نزد او مىرفتيم اجابت كردى از ما هرگاه وى را مىخوانديم و با وجود نزديكى با او نزديكى او به ما ابتدا به سخن نمىتوانستيم كرد از عظمت او و با او سخن نمىگفتيم از هيبت او و اگر تبسم كردى دندان‌ها چون مرواريد منظوم نمودى و هميشه اهل دين را مقدم داشتى و مساكين را تفضيل مىدادى و به طمع نينداختى قوى را در باطل او و نااميد نكردى ضعيف را از عدل خود پس سوگند مىخورم به خدا كه به تحقيق ديدم او را در بعضى احوال او و به تحقيق كه در آن حال فروگذاشته بود شب پرده‌هاى خود را و ستاره‌ها فرو نشسته در حالى كه او محاسن مبارك خود بدست گرفته و در محراب خود ناله و بىآرامى كردى نالهء سليم و بگريستى گريهء والهء غمين و مىگفتى در گريهء خود اى دنيا آيا خود را به من عرض مىكنى يا شوق من دارى چه دور است خوش مبادا وقت تو ، گذاشته‌ام تو را به سه طلاق كه مرا رجوعى نيست در آن به تو عيش تو حقير است و بزرگى تو اندك و عمر تو كوتاه آه از كمى توشه و دورى سفر و بيگانگى راه و بزرگى مورد . پس اشك بر محاسن معاويه دويد و به آستين اشك از چشمهاى خود پاك كرده و جمعى كه آنجا بودند گريه در گلوى جمله بگرفت پس معاويه گفت خدا رحمت كند ابو الحسن را به تحقيق كه چنين بود پس چگونه باشد محبت تو با على ، گفت مثل محبت مادر موسى براى موسى ، و عذر تقصير خود از خدا مىخواهم ، يعنى محبت على چنان كه بايد ندارم بعد ، معاويه گفت كه چگونه باشد جزع تو بر او اى ضرار ، گفت چون جزع زنى كه فرزند او را در كنار او ذبح كنند كه حرارت او تسكين نيابد و اشك از چشمهاى او بازنايستد اين بگفت و ايستاد و برفت پس معاويه گفت اگر اصحاب مرا سؤال كنند از من بعد از مرگ من هرگز به چيزى از مثل آن حالات خبر ندهند . اين فضل از منتخبات كلام ابو سعيد سمان است و هر كه حجت است شيعه را بر مخالفان زيرا كه او از جملهء علماى اهل سنت است و از جملهء روات و اخبار و احاديث ايشان .
كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 540 | عماد الدين حسن بن علي الطبري