نهادندى ، بدان خوان همىنگريستى ومىفرمودى : « قتل ابن رسول اللّه جائعا قتل ابن رسول اللّه عطشانا » وچندان مىگريستى كه آن مطعوم ومشروب با أشك چشم أو در هم آميختى .
وقتي بدو گفتند تا چند همىگريى ؟ مگر اين حزن واندوه را آخر نباشد ؟ فرمود :
يعقوب نبي را دوازده پسر بود ويكى را خداى تعالى از نظر أو نهان داشت وأو خود حيات آن پسر مىدانست وبا اين همه چندان در مفارقت أو گريست كه ديدگانش سپيد شد ومن پدر وهفده تن از برادران وعمويان وعموزادگان به چشم ديدم كه چون گوسفندان سر بريدند وبرهنه وعريان برابر آفتاب افكندند ، چگونه توانم كه نگريم ويا خويشتندارى كنم ؟ « وللّه درّ دعبل حيث يقول :
فلقد بكته في السّماء ملائك * زهر كرام راكعون وسجّد « 1 »
هذا حسين بالسّيوف مبضّع * متخضّب بدمائه مستشهد « 2 »
عار بلا ثوب صريع في الثّرى * بين الحوافر والسّنابك يقصد « 3 »
وچون اين حديث مولم وواقعهء جانسوز بدين جاى رسيد وبا نازكى بيان وطراز صدق اين مايه لطف سياقت وجمال بلاغت يافت واز فيوضات قدس وسبحات أنوار ؛ گويى رشحى بدان درآميخت ، زبان وبنان را ديگر باز طاقت تقرير وتوان تحرير نماند ودمع فائض وخاطر هائم ، آن را فيض الدّموع وعبرة المستهام « 4 » خواند وحقّا كه مطالعت آن از ديدهء خارا « 5 » أشك زايد وآشفتگان آلفته « 6 » را غيرت وحيرت افزايد . « 7 »
هامش
( 1 ) . فرشتگان آسمان كه هماره پرفروغ وگرامى ودر حال ركوع وسجودند ، براي أو گريستند .
( 2 ) . اين حسين است كه بدنش با شمشير پارهپاره شده وبه خون خود رنگين وبه شهادت رسيده است .
( 3 ) . برهنه وبىپوشش بر خاك افتاده وعرصهء سمهاى اسبان شده است .
( 4 ) . ريزش اشكها وأشك دل محزون وسرگشته .
( 5 ) . سنگ سخت
( 6 ) . آشفته وپريشان
( 7 ) . خطّاط هنرمند مرحوم ميرزا رضا كلهر زمان اتمام كتابت وتحرير نسخهاى كه از روى آن چاپ سنگى شده در پايان