چوبهء تير بر بدن مبارك نشسته بود وزخم شمشير وطعن نيزه بسى يافته بيفتاد وهمىگفت : اى خداى بر اين قوم نفرين كن نفرين عاد وثمود . اى خداى ! سلام ورحمت ما بر پيمبر خويش باز رسان وآنچه از ألم « 1 » جرح « 2 » بر تن وجان من رسيده است ، بدو بازگوى . چه ، من بدين رنج يارى پسر پيمبر تو را مىخواستم .
عمرو بن قرظهء انصارى أجازت حرب خواست ومقاتلت عظيم كرد وهيچ تير به جانب امام نيامدى مگر أو به دست حاجز شدى وهيچ تيغ بر روى امام آهيخته « 3 » نگشتى ، مگر آنكه أو جان گرامى وقايه ساختى ؛ وچون زخم فراوان يافت ، جانب امام نگريست وگفت : يا بن رسول اللّه ! آيا وفا به عهد خويش كردم ؟ فرمود : آرى تو پيش رو منى در بهشت ، سلام مرا بر رسول برسان وبگوى اينك من بر اثرم .
جون غلام أبى ذرّ پيش آمد وأو بندهاى سياه بود . امام فرمود تا از ما در رخصتى وهرآينه در متابعت ما عافيت مىطلبيدى ، براي ما خود را مبتلا مدار . گفت : يا بن رسول اللّه ! در وقت رخا « 4 » بر مائدهء احسان شما كاسه ليسم « 5 » وبه هنگام شدّت شما را خوار گذارم ؟ آرى مرا رايحهء منتن « 6 » است وحسبي پست ورنگى سياه وبهشت بر من دريغ بود ، تا « 7 » بوى من خوش گردد وحسب من شريف شود وروى من سپيد آيد ؛ لا واللّه هرگز از شما مفارقت نكنم تا اين خون سياه را با خونهاى شما در نياميزم وبه مبارزت شتافت واين رجز خواند :
كيف يرى الكفّار ضرب الأسود * بالسّيف ضربا عن بنى محمّد « 8 »
اذبّ عنهم باللّسان واليد « 9 » * أرجو به الجنّة يوم المورد
هامش
( 1 ) . درد
( 2 ) . زخم
( 3 ) . آهيختن : بركشيدن .
( 4 ) . آسايش ورفاه
( 5 ) . ريزه خور سفرهء شمايم .
( 6 ) . بوى گند ومتعفّن
( 7 ) . شايد ، اميد است .
( 8 ) . كافران ضربهء شمشير اين غلام سياه را چگونه مىبينند ؟ ضربهاى كه با آن از خاندان محمد دفاع مىكند .
( 9 ) . با دست وزبان از آنان دفاع مىكنم وروز ورود به پيشگاه الهى بدين كار اميد بهشت دارم .