پاسخ آن نيز روشن است ، زيرا اگر پيامبر در نوشتن نامه اصرار مىورزيد ، آنان نيز در اسائهء ادب به پيامبر كه مىگفتند بيمارى بر او غلبه نموده است : بيشتر اصرار مىورزيدند و هواداران آنها نيز آن را اشاعه داده ، براى اثبات مدعاى خود مىكوشيدند در اين صورت علاوه بر اينكه ، اسائهء ادب به ساحت پيامبر گسترش و ادامه مىيافت ، نامه نيز اثر خود را از دست مىداد . از اين رو ، هنگامى كه برخى به عنوان جبران بدرفتارى ، به پيامبر عرض كردند آيا مىخواهيد كه قلم و كاغذ بياوريم ، چهرهء او برافروخت و سخت برآشفت و فرمود :
پس از آن همه گفتوگوها مىخواهيد قلم و كاغذ بياوريد ؟ همين اندازه توصيه مىكنم كه با عترت من به نيكى رفتار كنيد . اين را گفت سپس چهره از حضار برتافت و آنان نيز جز على و عباس و فضل ، همگى برخاستند و متفرق شدند . « 1 »
جبران موضوع
مخالفت علنى برخى از صحابه ، اگر چه پيامبر را از نوشتن نامه منصرف ساخت ، ولى مقصود خود را از طريق ديگر ابلاغ كرد و به گواهى تاريخ در حالى كه رنج و درد بيمارى سخت او را مىفشرد ، يك دست بر شانه على و دست ديگر بر شانه « ميمونه » گذاشته آهنگ مسجد نمود و با تحمل رنج و درد توان فرسا خود را پاى منبر رسانيد و بر روى آن قرار گرفت . اشك در ديدگان مردم حلقه زده و سكوت مطلق بر اهل مسجد حكم فرما بود . مردم انتظار داشتند كه آخرين سخنان و وصاياى پيامبر را بشنوند . پيامبر سكوت مجلس را شكست و فرمود : من ميان شما دو چيز گرانبها مىگذارم ؛ در اين لحظه مردى برخاست و پرسيد مقصود از دو چيز گرانبها چيست ؟
چهرهء پيامبر برافروخت و گفت من خودم شرح مىدهم جاى پرسش نيست . سپس افزود : يكى قرآن و ديگرى همان عترت من است . « 2 »
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 22 ، ص 469 ، نقل از : مفيد ، الارشاد و طبرسى ، اعلام الورى .
( 2 ) . بحار الانوار ، ج 22 ، ص 476 .