سران شورا ، براى حفظ موقعيت پيامبر و اينكه نظر آنان قابل رد و پس گرفتن است ، اين جمله را نيز افزودند : « إن كنت أمرت بالسير فسيّر » ، يعنى با اين شرايط ، اگر از جانب خدا مأمور به ادامهء پيش روى هستى ، فرمان حركت صادر كن و ما نيز به دنبال تو هستيم . « 1 »
پيامبر فرمود : دستورى از خدا نرسيده و اگر چنين فرمانى از خدا رسيده بود ، هرگز از در مشاوره با شما وارد نمىشدم . بنابراين ، من نظر شورا را محترم شمرده از همين جا به مدينه بازمىگردم . فرمان راويانى كه در مرزهاى سوريه و حجاز زندگى مىكردند ، همگى مسيحى بودند و در ميان قوم و قبيله و منطقهء زندگى خود ، نفوذ كلمه داشتند . از اين رو احتمال داشت كه روزى سپاه روم ، از نيروى محلى آنان استفاده كرده ، با حمايت آنان به حجاز حمله كند ، لذا لازم بود كه پيامبر با آنان پيمان عدم تعرض ببندد و از خطرشان آسوده گردد و ايمنى بيشترى به دست آورد .
او با مرزداران و فرمانروايانى كه در نزديكى تبوك زندگى مىكردند ، شخصا تماس گرفت و تحت شرايطى با آنان پيمان عدم تعرض بست . دستههايى را نيز ، به نقاط دور از تبوك اعزام كرد تا از اين راه تأمين بيشترى براى مسلمانان به دست آورد .
پيامبر ، شخصا با فرمانروايان « ايله » ، « اذرع » و « جرباء » تماس گرفت و با آنان پيمان عدم تعرض بست . « ايله » شهرى ساحلى است كه در كنار درياى « احمر » بنا شده و چندان فاصلهاى با شام ندارد . فرمانرواى آنجا به نام « يوحنا بن روبه » در حالى كه صليب طلا بر سينه داشت ، از مقر فرمانروايى خود به سرزمين تبوك آمد و استر سفيدى را تقديم حضور پيامبر نمود و اطاعت خود را از پيامبر اسلام آشكار ساخت .
پيامبر نيز مقدم او را گرامى شمرد و متقابلا هديهاى به او بخشيد .
او حاضر شد كه در آيين مسيح بماند و هر سال سيصد دينار جزيه ( ماليت سرانهء اسلامى ) بپردازد و هر مسلمانى كه از منطقهء « يله » بگذرد ، از او پذيرايى نمايد ،
هامش
( 1 ) . سيرهء حلبى ، ج 3 ، ص 161 .