تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 876

مساهمون:

ص٨٧٦
دژ كمين كردند . در آن شب مهتابى ، « اكيدر » با برادر خود « حسان » براى شكار ، از دژ بيرون آمد . هنوز از قلعه دور نشده بودند كه با همراهانشان با سپاه خالد رو به رو شدند . زد و خورد كوتاهى كه در ميان آنان و سربازان اسلام رخ داد ، منجر به قتل برادر « اكيدر » شد . همراهان وى ، به داخل دژ پناهنده شده در را بستند ، ولى خود « اكيدر » دست‌گير گرديد . « خالد » با او پيمان بست كه اگر ساكنان دژ به دستور وى درب را به روى ارتش اسلام باز كنند و اسلحهء خود را تحويل دهند ، او از سر تقصير وى درگذشته و او را به حضور رسول خدا خواهد برد . اكيدر ، از راست‌گويى و پاىبند بودن مسلمانان به قول و پيمانشان آگاه بود ، لذا دستور داد كه درب‌هاى دژ را باز كنند و اسلحه‌ها را تحويل دهند . اسلحهء موجود در دژ عبارت بود از : چهارصد زره ، پانصد شمشير و چهارصد نيزه . « خالد » با اين غنايم در حالى كه اكيدر نيز با آنان همراه بود ، رهسپار مدينه گرديد . « خالد » پيش از ورود خود به مدينه ، شنل زربفت اكيدر را - كه او مانند سلطان‌ها بر شانهء خود مىانداخت و در اختيار خالد گذاشته بود - براى پيامبر فرستاد . ديدگان گروهى از دنيا طلبان ، از نگاه به اين ديباى زربفت خيره گرديد . در حالى كه پيامبر ، كمال بىاعتنايى به آن نشان مىداد ، گفت : لباس‌هاى بهشتيان از اين شگفت‌انگيزتر است . « اكيدر » حضور پيامبر رسيد و از قبول اسلام امتناع ورزيد ، ولى حاضر شد كه باجگزار مسلمانان باشد و نامه‌اى نيز ميان وى و پيامبر نوشته شد . سپس پيامبر هديهء گرانبهايى را به او داد و « عباد بن بشر » را مأمور كرد كه او را به سلامت به « دومة الجندل » برساند . « 1 »
هامش
( 1 ) . الطبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 164 و بحار الانوار ، ج 2 ، ص 264 .