بلال پيام پيامبر را به كليددار رسانيد ، ولى مادر او فرزندش را از دادن كليد به پيامبر بازداشت و گفت : كليددارى كعبه از افتخارات خانوادگى ما است و اين افتخار را نبايد از دست بدهيم . عثمان دست مادر را گرفت و به اطاق خصوصى خود برد و گفت :
اگر با كمال ميل و اختيار خود ندهيم ، يقين كن به زور و جبر از ما مىگيرند . « 1 »
كليددار ، قفل كعبه را باز كرد . پيامبر وارد خانهء خدا گرديد و به دنبالش « اسامة بن زيد » ، بلال و خود كليددار وارد شدند و به دستور پيامبر درب كعبه را بستند . خالد بن وليد ، در برابر در كعبه ايستاده و مردم را از ازدحام به جانب درب بازمىداشت . ديوار داخلى كعبه مملو از صور و اشباح پيامبران بود . به دستور پيامبر ، ديوارهاى كعبه را با آب زمزم شستوشو دادند و عكسهايى كه بر ديوار كعبه بود پاك كردند و از بين بردند .
على بر دوش پيامبر
محدثان و مورّخان مىگويند :
قسمتى از بتهاى منصوب بر داخل كعبه و يا بيرون آن را على عليه السّلام سرنگون كرد .
پيامبر به على فرمود : على ! بنشين تا من بر دوش تو قرار گيرم و بتها را سرنگون كنم .
على در كنار ديوار كعبه ، پيامبر را بر دوش گرفت ، ولى احساس سنگينى و ضعف كرد پيامبر از وضع على آگاه شد ، دستور داد كه على بر دوش او قرار گيرد . على بر دوش پيامبر قرار گرفت و بت بزرگ قريش را كه از مس بود ، بر زمين افكند ، آنگاه به انداختن ديگر بتها پرداخت . « 2 »
« ابن العرندس » شاعر سخنور « حلّه » كه از شاعران قرن نهم اسلامى است ؛
در قصيدهء خود دربارهء اين فضيلت چنين مىگويد :
و صعود غارب أحمد فضل له * دون القرابة و الصحابة أفضلا
هامش
( 1 ) . واقدى ، المغازى ، ج 2 ، ص 833 .
( 2 ) . مدارك اين فضيلت تاريخى ، در كتاب الغدير ، ج 7 ، ص 10 - 13 ، وارد شده است .