« وحشى بن حرب » قاتل حمزه ، « عبد اللّه بن الزبيرى » ، « حارث بن طلاطلة » و چهار زن كه هر كدام از اين ده نفر مرتكب قتل و جنايت شده و يا آتشافروز جنگهاى گذشته بودند ، در هركجا دستگير شوند بلافاصله اعدام گردند . « 1 »
اين فرمان را فرماندهان ، به تمام سربازان اعلام كردند . با اينكه وضع روحى مردم مكه براى پيامبر روشن بود ، با اين حال هنگام ورود به شهر مكه احتياط نظامى را از دست نداد و نقشه از اين قرار بود :
همهء واحدها در يك مسير به « ذى طوى » ( نقطهء مرتفعى است كه از آنجا خانههاى مكه و بيت و مسجد الحرام پيدا است ) رسيدند ؛ در حالى كه پيامبر را يك هنگ پنج هزار نفرى احاطه كرده بود . وقتى ديدگان پيامبر به خانههاى مكه افتاد ، اشك شوق در چشمانش حلقه زد و از پيروزى بزرگى كه بدون مقاومت قريش مكه را در دست گرفت ، به عنوان سپاسگزارى آنچنان خم شد كه محاسنش به جهازى كه روى شتر نهاده بودند ، رسيد وى براى احتياط سپاه خود را تقسيم كرد : قسمتى از سپاه را از بالاى مكه و قسمت ديگر را از پايين ، روانه ساخت . حضرت به اين نيز اكتفا نكرده ، از كليهء راههايى كه به شهر منتهى مىشد واحدهايى را به جانب شهر اعزام كرد . تمام واحدها بدون نبرد و جنگ وارد شهر شدند و دروازهها به روى آنها باز بود ؛ جز در مسيرهاى واحدى كه خالد بن وليد فرماندهى آن را در اختيار داشت ، دستهاى به تحريك عكرمه و صفوان و سهيل به نبرد پرداختند و با پرتاب كردن تير و شمشير به جانب آنان ابراز مقاومت كردند ، ولى با دادن دوازده يا سيزده كشته ، تحريك كنندهها متوارى شدند و ديگران نيز پا به فرار گذاشتند . « 2 » بار ديگر ابو سفيان در اين حادثه ، ناخودآگاه به نفع اسلام فعاليّت كرد . هنوز رعب كاملا سراسر بدنش را فراگرفته بود و مىدانست مقاومت جز ضرر سودى ندارد ، لذا براى جلوگيرى از خونريزى ، فرياد كشيد و گفت : اى ملت قريش ! جان خود را در خطر نيفكنيد ، زيرا جنگ و نبرد در
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 409 ؛ و تاريخ الخميس ، ج 2 ، ص 90 - 94 .
( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 408 به نقل واقدى ، المغازى ، ج 2 ، ص 825 - 826 ، بيست و هشت كشته داشتند .