تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 814

مساهمون:

ص٨١٤
مىتوانست از آنان همه نوع انتقام بگيرد . اين مردم با تذكر جرايم بزرگ خود ، به يكديگر مىگفتند : لا بد همهء ما را از دم تيغ خواهد گذراند ، يا گروهى را كشته و دسته‌اى را بازداشت خواهد كرد و زنان و اطفال ما را به اسارت خواهد كشيد . آنان گرفتار افكار مختلف شيطانى خود بودند كه ناگهان پيامبر با جمله‌هاى زير سكوتشان را شكست و چنين گفت : ما ذا تقولون ؟ و ما ذا تظنّون ؟ ! ؛ چه مىگوييد و دربارهء من چگونه فكر مىكنيد ؟ ! مردم بهت زده و حيران و بيمناك ، همگى با صداى لرزان و شكسته ، با آگاهى از عواطف بزرگ پيامبر گفتند : ما جز خوبى و نيكى چيزى دربارهء تو نمىانديشيم ؛ تو را برادر بزرگوار خويش و فرزند برادر بزرگوار خود مىدانيم . پيامبر كه بالطبع رئوف و با گذشت بود ، وقتى با جمله‌هاى عاطفى و تحريك‌آميز آنان روبه‌رو شد ، چنين گفت : من نيز همان جمله‌اى را كه برادرم يوسف به برادران ستمگر خود گفت ، به شما مىگويم :
لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
« 1 » ؛ امروز بر شما ملامتى نيست ، خدا گناهان شما را مىآمرزد و او ارحم الراحمين است . پيش از اين بيانات ، چيزى كه مردم مكه را تا حدى اميدوار كرده بود ، عكس العمل شديد پيامبر به يكى از افسران خود بود كه هنگام ورود به شهر مكه ، اين گونه شعار مىداد :
اليوم يوم الملحمة * اليوم تستحلّ الحرمة
- امروز روز نبرد است ، امروز جان و مال شما حلال شمرده مىشود . پيامبر از اين اشعار بسيار ناراحت شد و براى تنبيه وى دستور داد كه پرچم از دست وى گرفته شود و از مقام فرماندهى معزول گردد . على عليه السّلام مأمور شد كه پرچم را از وى بگيرد و بنا به
هامش
( 1 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 92 .