نقلى فرزند آن افسر به مقام فرماندهى منصوب شد و پرچم را از دست پدر گرفت .
اين افسر ، همان « سعد بن عباد » رئيس خزرج بود . اين طرز ملاطفت آن هم در برابر ديدگان مردم مكه ، تا حدى مردم شكست خورده را اميدوار به عفو عمومى ساخته بود . وانگهى ابو سفيان گروهى را كه به خانهء خدا و يا منزل وى پناهنده شده بودند ، يا درب خانهء خود را به روى خود بسته بودند ، تأمين داده بود . « 1 »
پيامبر عفو عمومى اعلام مىكند
پيامبر ، عفو عمومى را به شرح زير اعلام كرد و گفت :
شما مردم ، هموطنان بسيار نامناسبى بوديد . رسالت مرا تكذيب كرديد و مرا از خانهام بيرون ساختيد و در دورترين نقطه - كه به آنجا پناهنده شده بودم - با من به نبرد برخاستيد ، ولى من با اين همهء جرايم شما را بخشيده و بند بردگى را از پاى شما باز مىكنم و اعلام مىكنم : اذهبوا فأنتم الطّلقاء ؛ برويد دنبال زندگى خود ، همهء شما آزاديد . « 2 »
بلال اذان مىگويد
وقت نماز ظهر فرا رسيد . مؤذن رسمى اسلام ، ( بلال ) بالاى بام كعبه رفت و با صداى رسا ، نداى توحيد و رسالت را در آن مجمع عمومى به گوش همهء مردم رسانيد .
مشركان لجوج هر كدام سخنى مىگفتند . يكى مىگفت : خوشا به حال فلانى كه مرد و صداى اذان را نشنيد . در اين ميان ، ابو سفيان گفت : من در اين باره چيزى نمىگويم ، زيرا دستگاه خبرگزارى محمد به قدرى نيرومند است كه مىترسم همين ريگهاى مسجد او را از گفتوگوى ما باخبر سازند .
اين پير خيرهسر - كه تا پايان عمر نور اسلام بر دل او نتابيد - اطلاع از غيب و اخذ
هامش
( 1 ) . واقدى ، المغازى ، ج 2 ، ص 835 و بحار الانوار ، ج 21 ، ص 107 و 132 .
( 2 ) . بحار الانوار ، ج 21 ، ص 107 .