تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 811

مساهمون:

ص٨١١
« استلام حجر » ( ماليدن دست بر حجر الاسود ) با چوب مخصوصى كه در دست داشت به « حجر الاسود » اشاره كرد و تكبير گفت . ياران حضرت كه پروانه وار گرد شمع وجود رهبر خود مىگرديدند ، به پيروى از آن حضرت با صداى بلند تكبير گفتند . صداى تكبير آنان به گوش مشركان مكه رسيد كه به خانه‌ها و ارتفاعات پناهنده شده بودند . شور و غلغلهء عجيبى در مسجد حكم فرما بود و هلهلهء مردم مانع از آن بود كه پيامبر با روح و فكرى آرام طواف كند . پيامبر براى ساكت كردن مردم اشاره‌اى به آن‌ها كرد . چيزى نگذشت كه سكوت تمام همه جاى مسجد را فرا گرفت . نفس‌ها در سينه‌ها حبس شد . ديدگان از داخل و خارج مسجد ، متوجه شخص آن حضرت شد او شروع به طواف كرد در نخستين دور طواف متوجه بت‌هاى بزرگى به نام « هبل » ، « اساف » و « نائله » گرديد كه بالاى درب كعبه نصب كرده بودند ، با نيزه‌اى كه در دست داشت ، ضربه محكمى بر آن‌ها زد و آن‌ها را روى زمين افكند و اين آيه را خواند :
قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ ، إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً
؛ حق با شكوه و پيروزمندانه جلوه كرد و باطل محو و نابود گرديد ، حقا كه باطل از نخست بىاساس بود . « هبل » در برابر ديدگان مشركان به دستور پيامبر شكسته شد . اين بت بزرگى كه ساليان دراز بر افكار مردم شبه جزيره حكومت مىكرد ، در برابر چشمانشان سرنگون شد . « زبير » براى مسخره رو به ابى سفيان كرد و گفت : « هبل » اين بت بزرگ شكسته شد ! « ابو سفيان » با كمال ناراحتى به زبير گفت : دست بردار و ما را رها ساز . اگر از « هبل » كارى ساخته بود ، سرانجام كار ما اين نبود و فهميد كه مقدرات آن‌ها به دست آن نبود . طواف پيامبر به پايان رسيد ، در گوشه مسجد لحظه‌اى نشست . آن روز كليددار كعبه « عثمان بن طلحه » بود و منصب كليددارى در ميان آنان نسل به نسل مىگشت . پيامبر بلال را مأمور كرد كه به خانه عثمان برود و كليد كعبه را گرفته ، با خود بياورد .