را اذيّت كردند . ابو سفيان فرزند حارث ، پسر عم پيامبر و برادر رضاعى وى بود و پيش از بعثت با پيامبر الفت زيادى داشت ، ولى پس از بعثت راه خود را از پيامبر جدا كرد .
عبد اللّه برادر « ام سلمه » فرزند عاتكه عمهء پيامبر و دختر عبد المطلب بود .
شيوع اسلام در سرتاسر شبه جزيره ، اين دو را مصمم ساخت كه مكه را ترك گويند و به مسلمانان بپيوندند . آنان در نيمهء راه كه پيامبر براى فتح مكه حركت كرده بود ، در محلّى به نام « ثنية العقاب » و يا « نبق العقاب » با لشكر اسلام روبهرو گرديدند و هرچه اصرار ورزيدند كه پيامبر به آنان اذن ملاقات دهد ، حضرت نپذيرفت . حتى « ام سلمه » با لحن عاطفى شفاعت كرد اما پيامبر آن را رد كرد و فرمود : درست است كه ابو سفيان پسر عم من است ، ولى مرا بسيار اذيت كرده و دومى همان كسى است كه از من درخواستهاى ابلهانه و احمقانه كرد « 1 » و نيز مانع از ايمان آوردن ديگران شد .
امير مؤمنان عليه السّلام كه به روحيات و راه تحريك عواطف پيامبر وارد بود ، به هر دو نفر فرمود : برويد در برابر پيامبر بايستيد و جملهاى را كه برادران يوسف ، در مقام معذرت و عرض پوزش به او گفتند ، شما نيز بر زبان جارى سازيد . برادران يوسف در مقام درخواست عفو چنين گفتند :
لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا وَ إِنْ كُنَّا لَخاطِئِينَ
؛ خدا تو را بر ما برترى داده و ما از خطاكاران بوديم .
يوسف از شنيدن جملهء فوق ، آنها را با جملهء زير عفو كرد و گفت :
لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
« 2 » ؛ امروز بر شما مؤاخذهاى نيست ، خدا شما را بخشيد و او ارحم الراحمين است .
سپس امير مؤمنان افزود : اگر شما جملهء اول را بر زبان جارى سازيد ، او حتما شما را با جملهء دوم پاسخ خواهد داد ، زيرا او كسى است كه هرگز راضى نمىشود كسى از
هامش
( 1 ) . تمام درخواستهاى وى در سورهء « اسراء » در آيههاى 90 - 93 بيان شده است . « ر . ك : مجمع البيان ، ج 6 ، ص 439 و اسد الغابه ، ج 5 ، ص 213 - 214 » .
( 2 ) . يوسف ( 12 ) آيه 91 - 92 .