سر تسليم فرود آورند و اين دژ بزرگ و مركز مقدس بدون خونريزى فتح شود ، دستور داد كه سربازان اسلام در نقاط مرتفع آتش افروزند و براى ايجاد ترس بيشتر ، دستور داد هر فردى به طور مستقل آتش افروخته ، تا نوارى از شعلههاى آتش كليه كوهها و نقاط مرتفع را فراگيرد .
قريش و همپيمانان آنان ، در خواب غفلت فرو رفته بودند . از طرف ديگر ، زبانههاى آتش و شعلههاى آن - كه كليه نقاط مرتفع را به صورت تودهء آتشى در آورده و به بيوت و خانههاى اهل مكه روشنايى بخشيده بود - رعب و وحشتى در دل آنان افكند و توجه آنها را به جانب نقاط مرتفع جلب كرد .
در اين لحظه ، سران قريش مانند « ابو سفيان بن حرب » و « حكيم بن حزام » براى تحقيق از مكه بيرون آمده به جستجو پرداختند .
« عباس بن عبد المطلب » كه از « جحفه » ملازم ركاب پيامبر بود ، با خود فكر كرد كه اگر اردوى اسلام با مقاومت قريش روبهرو شوند ؛ گروه زيادى از افراد قريش كشته خواهد شد . پس چه بهتر ، نقشى را ايفا كند كه به نفع طرفين تمام گردد و قريش را وادار به تسليم كند .
وى بر استر سفيد پيامبر سوار شد و شبانه راه مكه را در پيش گرفت ، تا محاصرهء مكه را به سمع سران قريش برساند و آنها را از فزونى سپاه اسلام و روح سلحشورى آنان ، آگاه سازد و بفهماند كه چارهاى جز تسليم نيست .
او از دور مذاكرهء « ابو سفيان » و « بديل بن ورقا » را شنيد كه به يكديگر چنين مىگفتند :
ابو سفيان : من تاكنون آتشى به اين فزونى و سپاهى به اين فراوانى نديدهام . بديل بن ورقاء : آنان قبيله « خزاعه » اند كه براى نبرد آماده شدهاند .
ابو سفيان : خزاعه كمتر از آنند كه چنين آتشى روشن كنند و چنين اردويى تشكيل دهند .
در اين بين عباس سخنان آنان را قطع كرد و ابو سفيان را صدا زد و گفت :
فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 801
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٨٠١