در درجهء اول ، دهكده فدك در اختيار او بود و همين تسلط نشانهء مالكيت وى بود ؛ با اين حال ، بر خلاف تمام موازين قضايى اسلام ، دستگاه خلافت از او گواه طلبيد . در صورتى كه در هيچ جاى دنيا از كسى كه بر يك مال مسلط بوده و به اصطلاح « ذو اليد » است ، گواه نمىخواهند . او به ناچار ، شخصيتى مانند على عليه السّلام و زنى را به نام « امّ ايمن » كه پيامبر گواهى داده بود او از زنان بهشت است « 1 » و بنا به نقل بلاذرى « 2 » آزادشدهء پيامبر به نام « رباح » را براى شهادت پيش خليفه برد . دستگاه خلافت ، به شهادت آنها ترتيب اثر نداد و محروميت دختر پيامبر از ملكى كه پدرش به او بخشيده بود ، قطعى گرديد .
به حكم آيهء « تطهير » « 3 » حضرت زهرا و على و فرزندانش از هر نوع آلودگى پيراستهاند و اگر آيه شامل زنان پيامبر بشود ، به طور قطع دختر پيامبر از مصاديق واضح آن است ، ولى با كمال تأسف اين قسمت نيز ناديده گرفته شد و خليفهء وقت ادعاى وى را غير رسمى شناخت .
در مقابل ، دانشمندان شيعه معتقدند كه خليفه سرانجام تسليم نظر دختر پيامبر گرديد و نامهاى در خصوص فدك - كه آن ملك طلق فاطمه است - نوشت و به وى داد .
در نيمه راه دوست ديرينه خليفه ، با دختر گرامى پيامبر برخورد كرد و از جريان نامه آگاه گرديد و نامه را گرفت و آن را پيش خليفه آورد و به او چنين گفت : از آنجا كه على در اين جريان ذى نفع است ، شهادت او قبول نيست و « امّ ايمن » زن است و شهادت يك زن ارزشى ندارد ؛ سپس در محضر خليفه نامه را پاره كرد . « 4 »
« حلبى » در سيرهء خود مطلب را به گونهاى ديگر نقل كرده و مىگويد : خليفه ، مالكيت فاطمه را تصديق كرد ، ناگهان دوست وى « عمر » وارد شد و گفت : نامه چيست ؟ وى گفت : مالكيت فاطمه را در اين ورقه تصديق كردهايم . وى گفت : تو به
هامش
( 1 ) . الاصابة ، ج 4 ، ص 416 .
( 2 ) . فتوح البلدان ، ص 44 .
( 3 ) .إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً« احزاب ( 33 ) آيه 33 » .
( 4 ) . ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ، ج 16 ، ص 374 .