چسبانيد و روى آن را مهر زد . « 1 »
اوضاع جهان در روز ابلاغ رسالت
قدرت جهان در آن روز در قبضه دو امپراتورى بزرگ بود و رقابت و جنگ ميان اين دو قطب سابقه ممتدى داشت . نبرد ميان ايران و روم ، از دوره هخامنشيان آغاز شد و تا عهد ساسانيان ادامه داشت . خاور زمين زير سيطره امپراتورى ايران بود و سرزمين عراق و يمن و بخشى از آسياى صغير نيز از اقمار و مستعمرههاى دولت شاهنشاهى ايران به شمار مىرفت . دولت روم در آن روز به دو بلوك شرقى و غربى تقسيم شده بود ، زيرا در سال 359 ميلادى « تئودوز كبير » امپراتور روم ، كشور خود را ميان دو پسرش تقسيم كرد و دو كشور به نام روم شرقى و غربى پديد آمد . روم غربى در سال 476 به دست وحشيان و بربرهاى شمال اروپا منقرض شد ، ولى روم شرقى كه مركز آن « قسطنطنيه » بود و شام و مصر را نيز در اختيار داشت ، در زمان ظهور اسلام رشته سياست را در بخش اعظم جهان در دست داشت تا اينكه در سال 1453 كه قسطنطنيه به دست سلطان محمد دوم ( فاتح ) گشوده شد ، آفتاب عمر دولت روم شرقى غروب كرد و به كلى متلاشى گرديد . سرزمين عربستان نيز ميان اين دو قطب محصور بود ، ولى از آنجا كه اراضى حاصلخيز نداشت و مردم آن چادرنشين و متفرق بودند ؛ هر دو امپراتور رغبتى در تسخير آن از خود نشان نمىدادند . نخوت و بيدادگرى و جنگهاى آنها مانع از آن بود كه از انقلاب و تحولات اساسى كه در اين كشور رخ مىدهد ، آگاه شوند . آنان ، هرگز تصور نمىكردند كه ملت دور از تمدنى بر اثر قدرت ايمان ، به امپراتورى آنان خاتمه خواهد داد و نقاطى كه در سايهء بيدادگرى آنها در تاريكى فرو رفته ، با فجر روشن اسلام منور خواهد شد . اگر از وجود اين مشعل فروزان آگاهى پيدا مىكردند در همان آغاز ، آن را نابود مىساختند .
هامش
( 1 ) . الطبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 285 ؛ سيرهء حلبى ، ج 3 ، ص 271 .