كرده بود و كجاوهء مرا نيز به گمان اينكه من در ميان آن هستم ، روى شتر گذاشته و رفته بودند . من تك و تنها در آنجا ماندم ، ولى مىدانستم وقتى به منزل بعدى رسيدند و مرا در محمل نديدند ، به سراغم مىآيند .
اتفاقا ، يك نفر از سپاهيان اسلام ، به نام « صفوان » از لشكر عقب مانده بود . به هنگام صبح مرا از دور ديد . نزديك آمد و مرا شناخت ، بىآن كه با من سخن بگويد ، كلمهء
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
را به زبان جارى ساخت . سپس شتر خود را خوابانيد و من بر آن سوار شدم . او در حالى كه مهار ناقه را در دست داشت ، مرا به سپاه اسلام رساند . وقتى منافقان ، به خصوص رئيس آنان از جريان آگاه شدند به شايعهسازى پرداختند و شايعه در شهر پيچيد و نقل مجالس گرديد .
كار به جايى كشيد كه گروهى از مسلمانان درباره من گمان بد بردند ، و پس از مدتى آيات « افك » نازل شد و مرا از تهمت منافقان پاك ساخت .
اين بخش از « شأن نزول » كه ما آن را از يك داستان بسيار مفصل ، خلاصه كردهايم ، با اين آيات قابل تطبيق است و در آن چيزى كه با عصمت پيامبر منافى باشد ، وجود ندارد . « 1 »
إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَ الَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظِيمٌ
؛ همانا آن گروه منافقان كه بهتان به شما بستند ، مپنداريد ضررى به آبروى شما مىرسد ؛ بلكه آن موجب خير و نيكى شما خواهد شد و هر كس از آنها به عقاب كردار خود خواهند رسيد و آن كس از منافقان كه رهبرى آن را بر عهده داشته است ، بسيار سخت كيفر خواهد ديد .
لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْراً وَ قالُوا هذا إِفْكٌ مُبِينٌ
؛ آيا سزاوار اين نبود كه شما زنان و مردان با ايمان ، هنگامى كه از منافقان چنين بهتانى
هامش
( 1 ) . نور ( 24 ) آيات 11 - 16 .