وى بودند ، اسلام آوردند ، لذا بىدرنگ فرستاد آن دو شتر را آوردند و تسليم رسول خدا كرد . بدين ترتيب ، دختر وى آزاد شد و او نيز اسلام آورد . آنگاه پيامبر از دختر او خواستگارى كرد و پدرش با كمال علاقه ، در ازاى چهارصد درهم ، او را به عقد پيامبر درآورد .
خبر بستگى پيامبر با حارث كه رئيس بنى مصطلق بود ، در ميان مسلمانان منتشر شد . اين امر سبب شد كه صد خانواده از بنى مصطلق آزاد شوند و پيوسته در زبانها گفته مىشد هيچ زنى براى قوم خود پربركتتر از اين زن نبود .
سرانجام ، همه اسيران بنى مصطلق از زن و مرد به گونهاى آزاد شدند و به قبيله خود بازگشتند . « 1 »
فاسق رسوا مىشود
گرايش گروه بنى مصطلق به اسلام يك گرايش اصيل بود ، زيرا آنان در مدت اسارتشان هيچ چيزى جز خوشرفتارى و نيكى و گذشت نديده بودند ، تا آنجا كه اسيران آنان همگى به بهانههاى گوناگونى آزاد شدند و به ميان عشيرهء خود بازگشتند .
پيامبر « وليد بن عقبه » را براى اخذ زكات به جانب آنان اعزام كرد . وقتى آنان خبر ورود نماينده رسول خدا را شنيدند ، بر اسبها سوار شدند و به استقبال وى رفتند . نماينده پيامبر تصور كرد كه آنان قصد قتل او را كردهاند ، بىدرنگ به مدينه بازگشت و دروغى را سر هم كرد و گفت : آنان مىخواستند مرا بكشند و از پرداخت زكات امتناع ورزيدند .
خبر وليد در ميان مسلمانان منتشر شد . آنان هرگز چنين انتظارى از « بنى مصطلق » نداشتند ، در اين زمان هيئتى از آنها وارد مدينه شد . آنان حقيقت را به رسول خدا گفتند و افزودند : « ما به استقبال او رفتيم و مىخواستيم به او احترام بگذاريم و زكات
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 295 ، تفسير قمى ، ص 681 و تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 264 .