پراكنده شدند و او شما را عامل اين تفرّق مىداند . فرمان حركت صادر شد . سربازان اسلام بيش از 24 ساعت به راهپيمايى ادامه دادند و جز براى انجام فريضهء نماز ، در هيچ نقطهاى توقف نكردند . روز دوم كه هوا به شدت گرم بود و طاقت راهپيمايى از همه سلب شده بود ، فرمان نزول صادر شد . مسلمانان ، در همان لحظهاى كه از مركبها پياده شدند ، از فرط خستگى همه به خواب رفتند و تمام خاطرههاى تلخ از دلشان زدوده شد و با اين تدابير آتش اختلاف خاموش گشت . « 1 »
سربازى ، در كشمكش ايمان و عواطف
فرزند « عبد اللّه » يكى از جوانان پاكدل اسلام بود . طبق تعاليم عالى اسلام به پدر منافق خود ، بيش از همه مهربان بود . او از جريان پدر آگاه شد و تصور كرد كه پيامبر او را به قتل خواهد رسانيد .
از اينرو ، به پيامبر عرض كرد : اگر قرار است پدر من به قتل برسد ، من شخصا حاضرم اين دستور را اجرا كنم و تقاضا دارم كه اين كار را به ديگرى واگذار نفرماييد !
زيرا مىترسم روى حميت عربى و عواطف پدرى ، تحمل از من سلب شود و قاتل پدرم را بكشم و دست خود را با خون مسلمانى آلوده سازم و سرانجام زندگى خود را تباه كنم .
گفت و گوى اين جوان از باشكوهترين تجليات ايمان است . وى از پيامبر درخواست نكرد كه از سر تقصير پدر درگذرد ، زيرا مىدانست كه هر كارى كه پيامبر انجام دهد به دستور خداوند است ، ولى فرزند عبد اللّه خود را در يك كشمكش روحى عجيبى ديد .
عواطف پدرى و اخلاق عربى او را تحريك مىكند كه انتقام خون پدر را از قاتل بگيرد و خون مسلمانى را بريزد ، ولى در مقابل عواملى مانند علاقه به آرامش محيط
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 261 - 262 و مجمع البيان ، ج 10 ، ص 292 - 295 .