افتاد . زيد احساس كرد كه پيامبر به زينب علاقهمند شده است و روى علاقه مفرطى كه به پيامبر داشت ، حضور پيامبر گرامى شرفياب شد و موضوع طلاق زينب را پيش كشيد تا كوچكترين مانعى براى پيامبر درباره ازدواج با زينب نباشد . پيامبر به طور مكرر او را از طلاق دادن همسرش نهى كرد ، ولى سرانجام همسر خود را طلاق داد و رسول خدا با او ازدواج كرد .
خاورشناسان به جاى بررسى سند تاريخ ، به متن اين تاريخ مجعول قناعت نكرده و آن قدر به آن پيرايه بستهاند كه به صورت افسانههاى هزار و يك شب درآمده است .
به طور مسلم ، كسانى كه با سيره پاك پيامبر اسلام آشنائى دارند ، اصل و فرع اين تاريخ را زاييده خيال و اوهام مىدانند و آن را با صفحههاى درخشان زندگى رسول گرامى كاملا مخالف مىبينند ، حتى دانشمندانى مانند « فخر رازى » و « آلوسى » با صراحت هرچه تمامتر به تكذيب اين تاريخ برخاسته و مىگويند : دشمنان اسلام به جعل آنها دست زده و در ميان نويسندگان مسلمان منتشر كردهاند . « 1 »
چگونه مىتوان گفت كه بر اين قطعهء تاريخى طبرى و ابن اثير معتقد بودهاند ؛ در صورتى كه دهها برابر مخالف آن را نقل كرده و ساحت آورندهء اسلام را از هرگونه آلايش مبرا دانستهاند .
به هر حال ما علايم و نشانههاى ساختگى بودن اين قسمت را در اين صفحهها منعكس كرده و موضوع را روشنتر و بىنيازتر از اين مىدانيم كه به دفاع بيشترى بپردازيم .
1 . تاريخ مزبور با سند قطعى اسلام و مسلمانان مخالف است ، زيرا قرآن به شهادت آيهء 37 سورهء احزاب مىگويد : ازدواج پيامبر با زينب ، به منظور ابطال سنت باطل عرب بود كه كسى حق ندارد همسر پسر خوانده را بگيرد و آن هم به فرمان خداوند صورت گرفته است ، نه به منظور علاقهمندى و دلباختگى و هيچ كس اين
هامش
( 1 ) . مفاتيح الغيب رازى ، ج 25 ، ص 212 و روح المعانى جزء 22 ، ص 23 - 24 .