طلاق پيدا مىكنند .
بنابراين ، چنين موضوعى كه ريشهء تكوينى دارد ، با لفظ و زبان درست نمىشود « 1 » و پسر خواندهء انسان ، هرگز پسر واقعى انسان نمىشود ، چه رسد كه پسر خوانده ، در يك سلسله از احكام از قبيل : ارث و ازدواج و طلاق مانند فرزند واقعى انسان شود ؛ مثلا هرگاه پسر واقعى از پدر ارث مىبرد و بالعكس و يا همسر فرزند واقعى پس از طلاق فرزند بر پدر او حرام مىشود ، هرگز نمىتوان گفت كه پسر خوانده نيز در اين قسمتها با فرزند واقعى شرعى و يك سان است .
به طور مسلم ، يك چنين تشريك علاوه بر اينكه مبدأ صحيح ندارد ، يك نوع بازى با عامل مهم ( نسب ) در اجتماع صحيح است .
بنابراين ، اگر پسرخواندگى به منظور ابراز عاطفه و علاقه بوده بسيار مستحسن و بجاست ، ولى اگر به منظور تشريك در يك سلسله احكام اجتماعى است كه همگى از آن فرزند واقعى به شمار مىرود ، از حسابهاى علمى بسيار دور است .
جامعه عرب پسر خوانده را مانند پسر واقعى فرض مىكردند . پيامبر مأمور شد كه با زينب كه سابقا همسر پسر خوانده او ( زيد ) بود ازدواج كند و اين روش غلط ديگر را ، از بين ببرد و اين شيوه ناستوده را با عمل كه اثر آن بيش از گفتن و جعل قانون است ، از ميان مردم عرب بردارد و اين ازدواج علتى جز اين نداشته است . از آنجا كه كمتر كسى جرأت داشت ، كه اين برنامه را در دنياى آن روز كه ازدواج با پسر خوانده قبح مصنوعى غريبى داشت اجرا كند ، خداوند پيامبر را به طور رسمى براى اين كار دعوت فرمود . چنان كه مىفرمايد :
هنگامى كه زيد زينب را طلاق داد ، او را به ازدواج تو در آورديم ، تا براى افراد با ايمان درباره همسران پسر خوانده خود هنگامى كه آنها را طلاق مىدهند محدوديتى نباشد . « 2 »
هامش
( 1 ) . خلاصه آيههاى 4 و 5 سورهء احزاب .
( 2 ) .فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا« احزاب ( 33 ) آيه 37 » .