هرگونه ابهامى است ، ولى از آنجا كه عدهاى از خاورشناسان آن را براى فريب افراد سادهلوح و بىاطلاع ، دستآويز قرار دادهاند و از اين طريق در تضعيف ايمان مردمى كوشيدهاند كه از سيره پيامبر اكرم آگاهى درست ندارند به پاس اين انگيزه به نظر رسيد كه گفتار اين گروه را تعقيب و مطلب را بررسى كنيم .
ناگفته پيداست كه استعمار براى تسلط بر مشرق زمين ، نه تنها از قدرتهاى نظامى و اقتصادى كمك مىگيرد ، بلكه گاهى با قيافه علم و تحقيق وارد اين سرزمين مىگردد و با نقشههاى منظم و دقيق ، مىكوشد بدترين نوع وابستگى را كه همان استعمار فكرى است ، پديد آورد ، در حقيقت ، مستشرق همان استعمارگر توسعهطلبى است كه با قيافه مخصوصى در دل جامعه و در ميان روشنفكران دست به فعاليّت زده و با تخدير افكار طبقهء فاضل ، هدفهاى استعمارى خود را تعقيب مىكند .
شايد بسيارى از نويسندگان و دوستداران علم و فرهنگ مغرب زمين ، اين مطلب را از ما نپذيرند و ما را به واپسگرايى و تعصب متهم سازند و تصور كنند كه تعصب ملى و يا مذهبى ما را به اين گفتار وادار كرده است ، ولى نوشتههاى خاورشناسان و پردهپوشىها و غرضورزىهاى آنان در تاريخ اسلام گواه روشنى است كه انگيزه علمى در بسيارى از آنها كم و نوع نوشتههايشان با تزريق يك رشته افكار ضد دينى و ملى آميخته است . « 1 »
گواه آن موضوع گفتار ما است . آنان با خيالپردازى مخصوص غربى به اين ازدواج كه به منظور « كوبيدن يك سنت باطلى » بود ، رنگ « عشق و دلباختگى » داده و بسان رماننويسان و داستانسرايان آنچه توانستهاند به يك تاريخ مجعول ، پروبال داده و آن را به ساحت پاكترين فرد جهان انسانيت نسبت دادهاند .
به هر حال ، اساس افسانه آنها جملههايى است كه ابن اثير « 2 » و پيش از او طبرى و برخى از مفسران نقل كردهاند : روزى چشم پيامبر بىاختيار به « زينب » همسر « زيد »
هامش
( 1 ) . ر . ك : المستشرقون .
( 2 ) . تاريخ كامل ، ج 2 ، ص 121 .