پيامبر از آنها پرسيد كه قريش كجا هستند ؟ گفتند : پشت كوهى كه در بالاى بيابان قرار گرفته است . سپس از تعداد نفرها پرسيد . گفتند : تحقيقا نمىدانيم . فرمود : روزى چند شتر مىكشند ؟ گفتند : يك روز ده شتر و روز ديگر نه شتر . حضرت فرمود :
تعدادشان بين نهصد و هزار است . بعدا از سران آنها سؤال كرد ، گفتند : عتبة بن ربيعه ، شيبة بن ربيعه ، ابو البخترى بن هشام ، ابو جهل بن هشام ، حكيم بن حزام ، اميّة بن خلف و . . . در ميان آنها هستند . در اين هنگام رو به اصحاب خود كرد و فرمود :
شهر مكّه جگر پارههاى خود را بيرون ريخته است . « 1 » سپس دستور داد اين دو نفر زندانى گردند تا تحقيقات ادامه يابد .
ج ) دو نفر مأموريت پيدا كردند كه وارد دهكده « بدر » شوند و اطلاعاتى از كاروان كسب كنند . آنها در كنار تلّى نزديك به آب پياده شدند و وانمود كردند كه تشنهاند و آمدهاند آب بخورند . اتفاقا در كناره چاه ، دو نفر زن با يك ديگر سخن مىگفتند . يكى به ديگرى مىگفت : چرا قرض خود را نمىپردازى ، مىدانى كه من نيز نيازمندم ؟
ديگرى در پاسخ وى مىگفت : فردا يا پس فردا كاروان مىرسد و من براى كاروان كار مىكنم ، سپس بدهى خود را ادا مىكنم . « مجدى بن عمرو » كه در نزديكى اين دو نفر زن بود ، گفتار بدهكار را تصديق كرد و آن دو زن را از هم جدا كرد .
هر دو سوار از استماع اين خبر خوشحال شدند ، با رعايت قاعده « استتار » ، خود را به فرماندهى كل قواى اسلام رساندند و پيامبر را از آنچه شنيده بودند آگاه ساختند .
اكنون كه پيامبر گرامى با كسب اين اطلاعات از ورود كاروان و موقعيت قريش كاملا آگاه شده لازم است به مقدمات كار بپردازد .
چگونه ابو سفيان گريخت
ابو سفيان سرپرست كاروان كه موقع رفتن مورد تعرض دستهاى از مسلمانان واقع
هامش
( 1 ) . هذه مكّة قد ألقت إليكم أفلاذ كبدها . « سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 617 » .