اختلاف نظر ميان قريش
وقتى نماينده ابو سفيان پيام وى را به سران جمعيت ابلاغ كرد ، دودستگى عجيبى ميان آنان پديد آمد .
قبيلهء « بنى زهره » و « اخنس بن شريق » با همپيمانان خود از راهى كه آمده بودند بازگشتند ، زيرا مىگفتند غرض ما حفظ كالاهاى بزرگ « بنى زهره » بود و آن نيز عملى شد . « طالب » فرزند ابو طالب هم كه به اجبار قريش از مكّه بيرون آمده بود ، بر اثر يك مشاجره لفظى كه مىگفتند قلبهاى شما بنى هاشم با « محمد » است ، از راهى كه آمده بود بازگشت .
ابو جهل بر خلاف نظر ابو سفيان اصرار ورزيد كه ما بايد به منطقهء « بدر » برويم و در آنجا سه روز بمانيم و شترانى را بكشيم و شراب بخوريم و زنان رامشگر بر ايمان آواز بخوانند ، صيت قدرت و توانايى ما به گوش عرب برسد و تا ابد از ما حساب ببرند .
سخنان فريبندهء ابو جهل ، قريش را بر آن داشت كه از آن نقطه حركت كنند و در نقطه مرتفعى از بيابان ، پشت تپهاى فرود آيند . باران شديدى باريد كه راه رفتن را براى قريش سخت كرد و آنان را از پيش روى بازداشت .
اما باران در منطقه سرازيرى بيابان ( العدوة الدنيا ) كه رسول گرامى در آنجا تمركز داشت اثر سوئى نگذاشت .
« بدر » منطقه وسيعى است كه نقطه جنوبى آن بلند ( العدوة القصوى ) و منطقه شمالى آن پست و سرازير ( العدوة الدنيا ) مىباشد . در اين دشت وسيع آبهاى مختلفى با چاههايى كه در آن حفر شده بود ، وجود داشت و پيوسته بارانداز كاروانها بود .
« حباب بن منذر » كه يكى از افسران كارآزمودهء جنگى بود به پيامبر اسلام گفت :