عملى سازند . ابو لهب از آن ميان برخاست و گفت : زنان و فرزندان بنى هاشم در داخل خانه هستند ، ممكن است در اين جريان به آنها آسيبى برسد . گاهى گفته مىشود كه علت تأخير آنان اين بود كه مىخواستند پيامبر را در روز روشن ، در برابر ديدگان بنى هاشم بكشند تا افراد قبيله ببينند كه قاتل او فردى مشخص نيست . سرانجام تصميم گرفتند كه بامدادان در هواى روشن نقشه را عملى سازند . « 1 »
پردههاى تيرهء شب ، يكى پس از ديگرى عقب رفت ؛ صبح صادق سينه افق را شكافت . شور و شوق عجيبى در مشركان پديد آمد . آنان چنين مىپنداشتند كه به زودى به هدف خود مىرسند ، در حالى كه دستها به قبضه شمشير بود با شور و شوق خاص وارد حجرهء پيامبر شدند . در اين حال ، على سر از بالش برداشت و برد سبز رنگ را كنار زد و با كمال خون سردى فرمود : چه مىگوييد ؟ گفتند : محمد را مىخواهيم و او كجاست ؟ فرمود : « مگر او را به من سپرده بوديد تا از من تحويل بگيريد ، او اكنون در خانه نيست » .
چهره مأموران از شدت غضب و خشم برافروخته شده بود و خشم گلوى آنها را مىفشرد و از اينكه تا صبحگاهان صبر كرده بودند پشيمان بودند و ابو لهب را مقصر مىدانستند ، زيرا وى مانع از حملهء شبانه شده بود .
قريش از اينكه توطئه آنان نقش بر آب شده و با شكست روبهرو شده بودند ، سخت عصبانى بودند و با خود فكر مىكردند كه در اين مدت كم ، محمد نمىتواند از محيط مكّه بيرون برود : به ناچار يا در خود مكّه پنهان شده و يا در راه مدينه است . از اين رو ، مقدمات دستگيرى او را فراهم آوردند .
پيامبر در غار « ثور »
آنچه مسلّم است اينكه پيامبر نخستين شب هجرت و دو شب پس از آن را با
هامش
( 1 ) . اعلام الورى ، ص 39 و بحار الانوار ، ج 19 ، ص 50 .