پرواز كرد ؛ ستارگان و نظام جهان بالا را ديد و با ارواح پيامبران و فرشتگان آسمانى سخن گفت و از مراكز رحمت و عذاب ( بهشت و دوزخ ) بازديدى كرد ؛ درجات بهشتيان و اشباح دوزخيان را « 1 » از نزديك ديد و در نتيجه از رموز هستى و اسرار جهان آفرينش و وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بىپايان خدا كاملا آگاه شد . سپس به سير خود ادامه داد و به « سدرة المنتهى » « 2 » رسيد و آن را سراپا پوشيده از شكوه و جلال و عظمت ديد . در اين هنگام برنامه وى پايان يافت . وى مأمور شد از همان راهى برگردد كه پرواز كرده بود . در مراجعت نيز در « بيت المقدس » فرود آمد و راه مكّه و وطن خود را پيش گرفت و در بين راه به كاروان بازرگانى قريش برخورد ، در حالى كه آنان شترى را گم كرده بودند و به دنبال آن مىگشتند و از آبى كه در ميان ظرف آنها بود قدرى خورده و باقىماندهء آن را به روى زمين ريخت و بنا به روايتى سرپوشى روى آن گذاشت و از مركب فضاپيماى خود در خانه « امّ هانى » پيش از طلوع فجر پايين آمد و براى اولين بار ، راز خود را به وى گفت و در روز همان شب ، در مجامع و محافل قريش پرده از راز خود برداشت . داستان معراج و سير شگفتانگيز او كه در فكر قريش امر ممتنع و محالى بود ، در تمام مراكز منتشر شد و سران « قريش » را بيش از همه عصبانى كرد .
قريش به عادت ديرينهء خود به تكذيب او برخاستند و گفتند : در مكّه كسانى هستند كه « بيت المقدس » را ديدهاند ؛ اگر راست مىگويى ، كيفيت ساختمان آنجا را تشريح كن . پيامبر نه تنها خصوصيات ساختمان بيت المقدس را تشريح كرد ، بلكه حوادثى را كه در ميان مكّه و بيت المقدس رخ داده بود ، بازگو نمود و گفت : در ميان راه به كاروان فلان قبيله برخورد نمودم و شترى از آنها گم شده بود و در ميان اثاثيهء آنان ظرفى پر از آب بود و من از آن نوشيدم و سپس آن را پوشانيدم « 3 » و در نقطهاى به
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ج 3 ، ص 395 .
( 2 ) . براى توضيح معناى « سدرة المنتهى » به تفاسير مراجعه شود .
( 3 ) . بنا به نقل برخى : باقيماندهء آن را ريختم ممكن است نقل بر اثر تعدد عمل شود .