تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى
. . . ، . . . « 1 »
أَ لَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الْأُنْثى تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِيزى ، إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ
؛ مرا از لات و عزّى و منات كه سومين بت است ؛ خبر دهيد . . . « 2 » آيا پسر از آن شما است و دختر خاص خدا است ؟ اين يك تقسيم ظالمانه است . بتان جز نام‌هايى بيش نيستند كه شما و پدرانتان ناميده‌ايد و خدا هيچ حجتى دربارهء آن‌ها نازل نكرده است . آيا آدمى عادى حاضر مىشود ، با جمله‌هاى ضد و نقيض از دشمنى با پيامبرى كه ده سال است تيشه بر ريشه آيين وى زده و موجوديت و استقلالش را به خطر افكنده است دست بردارد و با او كنار بيايد ؟

دليل بر ردّ افسانه از نظر لغت

دانشمند عالى مقام مصرى ، « عبده » مىگويد : هرگز در لغت و اشعار عرب ، « غرانيق » دربارهء خدايان به كار نرفته است و لفظ « غرنوق » و « غرنيق » كه در لغت آمده ، به معناى يك نوع مرغ آبى و يا جوان سفيد و زيباست و هيچ يك از اين معانى با معناى خدايان سازگار نيست . يكى از خاورشناسان به نام « سر ويليام موير » افسانهء غرانيق را از مسلمات تاريخ شمرده است و گواه وى اين است : « سه ماه بيشتر از مهاجرت گروه نخست به حبشه نگذشته بود كه صلح محمد را با قريش شنيدند و به مكّه بازگشتند . مسلمانانى كه به آن سرزمين مهاجرت كرده بودند ، در پناه نجاشى آسوده مىزيستند ؛ اگر خبر نزديكى محمد و صلح با قريش به آنان نرسيده بود ، به هوس ديدار كسان خود به مكّه بر نمىگشتند . بنابراين ، محمد بايد براى صلح‌جويى خود ، وسيله‌اى به وجود آورده
هامش
( 1 ) . جاى خالى جمله‌هاى : تلك الغرانيق . . . ( 2 ) . به جاى نقطه‌ها ، ترجمهء اين دو جمله را كه عبارت است از « اينان غرانيق عالىمقامند شفاعت آن‌ها مورد رضايت است » ، بگذاريد . قطعا خواهيد ديد كه سراپا تناقض خواهد بود .