بازگشته است . تمام ديدگان به صورت عتبه دوخته شده بود ، همگى گفتند چه واقعهاى رخ داده است ؟ گفت : به خدا سوگند كلامى از محمد شنيدم كه تاكنون از كسى نشنيده بودم « و اللّه ما هو بالشّعر و لا بالسّحر و لا بالكهانة ؛ به خدا سوگند ، نه شعر است و نه سحر و نه كهانت . » من چنين صلاح مىبينم كه او را رها كنيم تا در ميان قبايل تبليغ كند . هرگاه پيروز گردد و ملك و رياست و سلطنتى به دست آرد ، از افتخارات شما محسوب مىگردد و شما را نيز در آن حظى است و اگر در آن ميان مغلوب گردد ، ديگران او را كشتهاند و شما را نيز راحت كردهاند .
قريش ، سخن و رأى عتبه را به باد مسخره گرفته و گفتند : تو مسحور كلام « محمد » شدهاى . « 1 »
بهانهگيرىهاى عجيب قريش
روزى پس از غروب آفتاب ، سران « قريش » مانند عتبه ، شيبه ، ابو سفيان ، نضر بن حرث ، ابو البخترى ، وليد بن مغيره ، ابو جهل ، عاص بن وائل و . . . در كنار كعبه انجمنى برپا نمودند . آنان تصميم گرفتند كه پيامبر را بخوانند و شخصا با او سخن بگويند . بنابراين ، فورا كسى را فرستادند كه حضرت را دعوت كند تا در انجمن آنها شركت كند . پيامبر پس از آگاهى از جريان ، با كمال شتابزدگى به اميد هدايت آنها وارد انجمن شد ، سخن از هر درى آغاز شد ، قريش شكوههاى خود را بازگو نمودند و از تفرقه و جدايى كه در ميان قريش افتاده ، نالهها كردند و حاضر شدند همه گونه فداكارى كنند و در پايان از پيامبر درخواستهايى نمودند كه قرآن ، تمام آنها را در سورهء « اسراء » از آيهء نود تا آيهء 93 تشريح مىكند . « 2 »
اى محمد ! ما به تو ايمان نمىآوريم ، مگر اينكه كارهاى زير را انجام بدهى :
1 . اين سرزمين ما خشك و بىآب است ، از خدا بخواهى آبهايى در اين سرزمين
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 293 - 294 .
( 2 ) . تفسير تبيان ، ج 6 ، ص 519 .