داورى وليد
وليد ثروت فراوانى داشت و بسيارى از مشكلات عرب ، به دست او گشوده مىشد . گروهى از قريش ، براى حلّ مشكل نفوذ اسلام در تمام خانهها به سراغ وى رفته و قضاوت او را دربارهء قرآن محمد خواستند و گفتند : آيا قرآن « محمد » سحر و جادو است ، يا كهانت است ، يا خطابه و سخنرانىهايى مىباشد كه او ساخته است .
داناى عرب ، در اين باره از آنها مهلت خواست تا نظر خود را پس از استماع قرآن بيان كند . سپس از جاى خود بلند شد و در حجر اسماعيل كنار پيامبر نشست و گفت :
پارهاى از اشعارت را بخوان . « 1 »
پيامبر فرمود : آنچه كه من مىخوانم شعر نيست ، بلكه كلام خداست كه آن را براى هدايت شما فرو فرستاده است . سپس وليد تقاضاى تلاوت آن را كرد . پيامبر گرامى سيزده آيه ، از آيات آغاز سورهء « فصلت » را تلاوت نمود . هنگامى كه پيامبر به اين آيه رسيد :
فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ
؛ هرگاه روى بگردانند بگو من شما را از صاعقهاى مانند صاعقه عاد و ثمود ، برحذر مىدارم ؛ « وليد » سخت به خود لرزيد ، موهاى او بر بدنش راست شد . « 2 » با حالت بهت زدهاى ، از جاى خود بلند شد و راه خانهء خود را پيش گرفت . چند روزى از خانه بيرون نيامد ، به گونهاى كه قريش او را به باد مسخره گرفتند و گفتند كه « وليد » راه نياكان خود را ترك گفته و راه « محمد » را پيش گرفته است . « 3 »
طبرسى مىگويد : روزى كه سورهء « غافر » بر پيامبر نازل گرديد ، وى با صداى جذّابى به منظور ابلاغ آيات الهى آن را مىخواند . اتفاقا وليد نزديك پيامبر نشسته بود
هامش
( 1 ) . يا محمّد أنشدني شعرك .
( 2 ) . و قامت كلّ شعرة في بدنه .
( 3 ) . اعلام الورى ، ص 27 - 28 و بحار الانوار ، ج 17 ، ص 211 - 222 .