پيامبر دستور داد تا بنشيند و سپس گفتار خود را تا سه بار تكرار نمود . جز همان جوان پانزدهساله كسى پرسش او را پاسخ نگفت . در اين هنگام حضرت رو به خويشاوندان نمود و فرمود :
مردم ! اين جوان برادر و وصى و جانشين من است ميان شما ، به سخنان او گوش دهيد و از او پيروى كنيد . « 1 »
در اين هنگام مجلس پايان يافت ، و حضار با حالت خنده و تبسم رو به ابو طالب نمودند و گفتند : محمد دستور داد كه از پسرت پيروى كنى و از او فرمان ببرى و او را بزرگ تو قرار داد . « 2 »
آنچه نگارش يافت ، خلاصهء موضوع مفصلى است كه بيشتر مفسران و تاريخنويسان ، با عبارتهاى گوناگون آن را نقل كرده و ( جز « ابن تيميه » كه عقايد مخصوصى دربارهء اهل بيت پيامبر دارد ) كسى در صحت اين حديث تشكيك نكرده و همه آن را يكى از مسلّمات تاريخ دانستهاند .
جنايتها و خيانتها
تحريف و وارونه نشان دادن حقايق و سرپوش گذاردن بر روى واقعيات ، مصداق روشن خيانت و جنايت است . در طول تاريخ ، گروهى از نويسندگان متعصب اين راه را پيموده و آثار و نگاشتههاى علمى خود را با يك رشته تحريفها از ارزش انداختهاند ، ولى گذشت زمان و تكامل علم ، مشت آنان را باز نموده و عدهاى را بر آن داشته است كه با نيش قلم ، پردهها را بالا زنند و حقايق را از لابهلاى پردهها بيرون آرند . در اينجا به نمونهاى از اين نوع خيانتها اشاره مىكنيم :
1 . محمد بن جرير طبرى ( م 310 ) در تاريخ خود جريان دعوت خويشاوندان را
هامش
( 1 ) . إنّ هذا أخي و وصيّي و خليفتي عليكم فاسمعوا له و أطيعوه .
( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 62 - 63 ؛ تاريخ كامل ، ج 2 ، ص 40 - 41 ؛ مسند احمد ، ج 1 ، ص 111 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 13 ، ص 210 - 221 .