به طور مبسوط نگاشته است ، ولى در تفسيرش ، « 1 » وقتى به تفسير آيهء
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ
؛ خويشاوندان نزديك خود را بترسان . مىرسد ، آنچه را در تاريخ نوشته ، با متن و سند در همان جا قيد مىكند ، ولى هنگامى كه به جملهء : « على أن يكون أخي و وصيّي و خليفتي » ؛ برادر و وصى و جانشين من شود . مىرسد ، جمله را تغيير داده و مىنويسد ، « على أن يكون أخي و كذا و كذا ؛ برادر و چنين و چنان ! من باشد . » بىشك حذف كلمههاى « و وصيّي و خليفتي » و به كار بردن كلمههاى « كذا و كذا » كه در فارسى از آن به « چنين و چنان » تعبير مىآوريم ، جز غرض و روزى و خيانت چيز ديگرى نيست . او به اين حد نيز اكتفا نكرده و نه تنها جملهء استفهامى پيامبر را تحريف نموده ، حتى جملهاى را كه خود پيامبر ، بعد از سكوت سران ، دربارهء على فرمود : « إنّ هذا أخي و وصيّي و خليفتي » نيز تحريف كرده و باز همان كلمهء « كذا و كذا » را به كار برده است .
مورّخ ، بايد در نوشتن حقايق حرّ و آزاده باشد و با يك شهامت و شجاعت بىمانند واقعيّت را آنچنان كه هست بنويسد . ناگفته پيداست چيزى كه طبرى را وادار كرده كه اين دو كلمه را بردارد و به جاى آن دو كلمه كذايى به كار برد ، همان روش دينى و تعصب مذهبى او است ، زيرا او على را وصى و جانشين بلافصل پيامبر نمىداند و از آنجا كه اين دو كلمه در وصايت و جانشينى بلافصل او صريح است ، لذا مجبور شده با تحريف شأن نزول آيه ، از روش دينى خود نيز دفاع كند .
2 . ابن كثير شامى « 2 » ( م 732 ) در تاريخ و همچنين در تفسيرش همان راهى را پيموده كه پيش از او طبرى در تفسير خود پيموده است . ما هيچگاه « ابن كثير » را در اين كار معذور نمىشماريم ، زيرا اساس كتاب تاريخ او را همان تاريخ طبرى تشكيل مىدهد و به طور مسلم وى در تنظيم اين قسمت به تاريخ طبرى مراجعه كرده است . با اين حال ، در نقل مطالب از مندرجات تاريخ مزبور ، سرباز زده و بر خلاف انتظار جريان را از روى تفسير طبرى نقل نموده است .
هامش
( 1 ) . تفسير طبرى ، ج 19 ، ص 74 .
( 2 ) . ابن كثير ، البداية و النهاية ، ج 3 ، ص 40 و تفسير ابن كثير ، ج 3 ، ص 351 .