3 . جنايتى كه وزير اسبق فرهنگ مصر ( دكتر هيكل ) نويسندهء كتاب حياة محمد مرتكب شده است و از اين طريق راه تحريف حقايق را به روى نسل جديد باز نموده است . شگفتا ! وى در « مقدمهء » كتاب خود حملات سختى متوجه خاورشناسان كرده و آنان را به خاطر تحريف حقايق و جعل تاريخ ، نكوهش كرده است ؛ در صورتى كه خود او در اين مقام دستكمى از آنها ندارد ، زيرا :
اولا ، در نخستين چاپ كتاب مزبور ، جريان را به طور دست و پا شكسته نقل كرده و از دو جملهء حساس فقط به يكى از آنها ( پيامبر رو به سران كرد و گفت : كدام يك از شما در اين كار پشتيبان من خواهد شد كه برادر و وصى و خليفه من باشد ) را ذكر كرده ، ولى جملهء ديگرى را كه پيامبر پس از ابراز و اعلام پشتيبانى على ، دربارهء او گفت ، به كلى حذف كرده و ابدا از اينكه پيامبر دربارهء او فرمود : اين جوان ، برادر و وصى و جانشين من است ، يادى نكرده است .
ثانيا ، در چاپهاى دوم و سوم گام را فراتر نهاده ، همه را حذف نموده و از اين راه لطمهء غير قابل جبرانى بر حيثيت خود و كتاب خود وارد آورده است .
نبوت و امامت با هم توأمند
اعلام وصايت على عليه السّلام در آغاز رسالت مىرساند كه اين دو منصب از هم جدا نيستند . روزى كه پيامبر خدا به مردم معرفى گرديد ، جانشين او نيز همان روز تعيين و معرفى شده و اين خود گواه بر اين است كه اساس نبوّت و امامت را يك شالوده تشكيل مىدهند و اين دو مقام مانند حلقههاى زنجير به يك ديگر متصل و از هم فاصلهاى ندارند .
از اين جريان شهامت روحى و شجاعت امير مؤمنان به صورت روشن ثابت مىگردد ، زيرا در محفلى كه پيران آزموده و سران سالخورده در تفكر و حيرت بودند ؛ با كمال شهامت پشتيبانى و فداكارى خود را اعلام مىدارد و بدون پيمودن راه سياستمداران محافظهكار و مالانديش ، دشمنى خود را با دشمنان او ابراز مىكند .