تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
البته اين اضطراب تا حدى طبيعى بود و منافاتى با يقين و اطمينان او ، به درستى آنچه به او ابلاغ شده ندارد ، زيرا روح هر اندازه توانا باشد ، هر اندازه وابسته به دستگاه غيب و عوالم روحانى باشد ؛ باز در آغاز كار ، وقتى با فرشته‌اى كه تا حال با او روبه‌رو نشده است مواجه گردد ، آن هم در بالاى كوه ، چنين اضطراب و وحشتى به او رخ مىدهد و بعدها اين اضطراب از بين مىرود . اضطراب و خستگى فوق العاده ، سبب شد كه راه خانهء « خديجه » را پيش گيرد . وقتى وارد خانه شد ، همسر گرامى آثار اضطراب و تفكر را در چهره‌اش ديد . جريان را از او پرسيد . آنچه را كه اتفاق افتاده بود ، براى « خديجه » شرح داد . او با ديدهء احترام به او نگريست و در حق او دعا كرد و گفت : خدا تو را يارى خواهد كرد . سپس رسول اكرم احساس خستگى كرد ، رو به خديجه نموده و فرمود : « دثّريني ؛ مرا بپوشان » خديجه او را پوشانيده و اندكى در خواب فرو رفت .

خديجه پيش « ورقة بن نوفل » مىرود

در صفحات پيش گفتيم كه « ورقه » از دانايان عرب بود و مدت‌ها پس از خواندن انجيل مسيحى شده بود ؛ وى عموزادهء « خديجه » بود . همسر گرامى پيامبر ، براى اينكه آنچه را كه از شوهر گرامى خود شنيده است با وى در ميان بگذارد ، پيش او رفت و گفتار پيامبر را مو به مو برايش شرح داد . « ورقه » در پاسخ دختر عموى خود چنين گفت : پسر عموى تو راست‌گو است ، آنچه بر او پيش آمده آغاز پيامبرى است و آن ناموس بزرگ ( رسالت ) بر او فرود مىآيد و . . . « 1 » اين‌ها چكيدهء روايات تاريخى متواترى است كه در دست داريم و در همه جا نوشته شده است ، ولى در لابه‌لاى همين سرگذشت ، چيزهايى به چشم مىخورد كه با
هامش
( 1 ) . إنّ ابن عمّك لصادق و إنّ هذا لبدء النّبوّة ، و إنّه ليأتيه النّاموس الأكبر .