بزرگى كه به سوى موسى مىآمد ، به تو نازل شده است . بعضى از مردم تو را تكذيب خواهند نمود و آزار خواهند رسانيد و از شهر خود بيرون خواهند كرد و با تو خواهند جنگيد . « محمد » احساس كرد كه « ورقه » راست مىگويد . « 1 »
بىپايگى اين گفتارها
تصور ما اين است كه تمام اينها داستانهاى مجعولى بود كه در تاريخ و تفسير وارد شده است ، زيرا :
اولا ، ما براى ارزيابى اين گفتارها ، بايد نظرى به تاريخ زندگى پيامبران گذشته بيندازيم . قرآن سرگذشت آنان را بيان كرده و روايات فراوانى درباره شرح زندگىشان وارد شده است . ما در زندگى هيچ يك از آنها چنين جريان زنندهاى را نمىبينيم .
قرآن ، آغاز نزول وحى به موسى را كاملا بيان كرده و تمام خصوصيات سرگذشت او را روشن نموده است و ابدا از ترس و لرز ، وحشت و اضطراب ، به گونهاى كه بر اثر شنيدن وحى دست به انتحار بزند ، سخن نگفته است . با اينكه زمينهء ترس براى موسى آمادهتر بود ، زيرا در شب تاريك در بيابان خلوت ندايى از درختى شنيده و رسالت او بدين طريق اعلام شد .
همانطور كه آيات قرآن اين حقيقت را شرح مىدهد ، موسى آرامش خود را در اين هنگام حفظ كرده و موقعى كه خدا به او خطاب كرد كه عصا را بيفكن ، او نيز فورا افكند . ترس او فقط از جانب عصا بود كه به حيوان خطرناكى مبدل گرديد . آيا مىتوان گفت كه موسى هنگام آغاز « وحى » آرام و مطمئن بود ، اما كسى كه بر تمام پيامبران برترى دارد ، با شنيدن گفتار فرشته به حدى مضطرب شد كه مىخواست خود را از بالاى كوه پرتاب كند ؟ ! آيا اين سخن عاقلانه است ؟
مسلما تا روح پيامبر از هر نظر آماده براى اخذ سرّ الهى ( نبوّت ) نباشد ؛ خداى
هامش
( 1 ) . تفسير طبرى ، ج 30 ، ص 161 ، تفسير سورهء علق و سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 238 .