تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
حكيم او را به منصب نبوّت مفتخر نمىسازد ، زيرا منظور از برانگيختن پيامبران ، راهنمايى مردم است . كسى كه قدرت روحى او به اين حد باشد كه با شنيدن وحى حاضر شود ، خودكشى كند ؛ چگونه مىتواند در مردم نفوذ كند ؟ ثانيا ، چطور شد كه موسى با شنيدن نداى الهى ، اطمينان يافت كه از طرف خدا است و فورا از خدا خواست هارون را به منظور اينكه از او فصيح‌تر سخن مىگويد ، يار و كمك كار او سازد « 1 » ، اما سرور پيامبران مدت‌ها در شك و ترديد ماند ، تا « ورقه » غبار شك و ترديد را از آيينه دلش برد ؟ ثالثا ، « ورقه » به طور مسلم مسيحى بود . هنگامى كه مىخواهد اضطراب و ترديد رسول خدا را از بين ببرد ، فقط نامى از نبوت « موسى بن عمران » برده و مىگويد : اين همان مقامى است كه به موسى بن عمران داده شده است . « 2 » آيا اين خود گواه بر آن نيست كه دست داستان‌سرايان اسرائيلى در كار بوده و با غفلت از « مذهب » قهرمان داستان ( ورقه ) به جعل آن پرداخته‌اند ؟ گذشته از اين‌ها ، اين قبيل كارها با آن عظمت و بزرگى كه از پيامبر اسلام سراغ داريم ؛ ابدا ناسازگار است و نويسندهء كتاب حياة محمد تا حدى به ساختگى اين افسانه آگاه بوده ؛ از اين لحاظ گاهى مطالب پيش را با جملهء « بطورى كه مىگويند » نقل كرده است . در برابر اين افسانه‌ها ، پيشوايان شيعه با قدرت تمام مقاومت كرده و بر همه قلم سرخ كشيده‌اند ؛ مثلا آن‌گاه كه « زراره » از امام صادق مىپرسد : چرا پيامبر آن‌گاه كه جبرئيل بر او نازل شد ، نترسيد و آن را از « وسوسه‌هاى » شيطان نينديشيد ؟ امام
هامش
( 1 ) . طه ( 20 ) آيه 29 . ( 2 ) . هذا النّاموس الّذى أنزل على موسى بن عمران ، سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 238 و مرحوم مجلسى در بحار الانوار ، ج 18 ، ص 228 ، از كتاب المنتقى لفظ « و عيسى » را نيز نقل كرده است ولى در صحيح بخارى و سيره ابن هشام كه اساس اين مطالب است وجود ندارد .