چيزى نگذشت كه « ميسره » وارد شد . « 1 »
غلام خديجه ، ميسره آنچه را در اين سفر ديده بود كه تمام آنها بر عظمت و معنويت محمّد امين صلى اللّه عليه و آله و سلّم گواهى مىداد ، براى خديجه مو به مو تعريف كرد ، از جمله اينكه وى گفت : « امين » بر سر موضوعى با تاجرى اختلاف پيدا نمود ، آن مرد به وى گفت : به « لات » و « عزّى » سوگند بخور ، تا من سخن تو را بپذيرم . « امين » در پاسخ او چنين گفت : پستترين و مبغوضترين موجودات پيش من ، همان لات و عزّى است كه تو آنها را مىپرستى . « 2 » همو اضافه كرد كه در « بصرى » « امين » به منظور استراحت زير سايهء درختى نشست . در چنين هنگام ، چشم راهبى كه در صومعه خود نشسته بود به امين افتاد و آمد از من نام او را پرسيد . سپس چنين گفت : « اين مرد كه زير سايهء اين درخت نشسته است ، همان پيامبرى است كه در تورات و انجيل دربارهء او بشارتهاى فراوانى خواندهام . « 3 »
خديجه بانوى اسلام
تا آن روز وضع مالى و اقتصادى رسول گرامى مرتب نبود و هنوز به كمكهاى مالى عموى خود ابو طالب نيازمند بود . وضع كار و كسب او ، ظاهرا چندان ريشهدار نبود كه بتواند همسرى انتخاب كند و تشكيل خانواده دهد .
سفر اخير وى به شام ، آن هم به طرز وكالت و نمايندگى از طرف يكى از زنان متمكن سرشناس قريش ( خديجه ) ، تا حدى وضع مالى و اقتصادى او را تثبيت نمود .
دلاورى و كاردانى جوان قريش ، مورد اعجاب خديجه شد . وى خواست مبلغى را علاوه بر قرارداد ، به عنوان جايزه به او بپردازد ، ولى « جوان قريش » فقط اجرتى را كه در آغاز كار معين شده بود ، دريافت نمود و سپس راه خانه ابو طالب را پيش گرفت و
هامش
( 1 ) . الخرائج ، ص 186 و بحار الانوار ، ج 16 ، ص 4 .
( 2 ) . الطبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 130 .
( 3 ) . بحار الانوار ، ج 16 ، ص 18 .