هم فاعليتش تام بود . پيداست كه باوجود اين شرايط ، على - آن شاگرد مستعد و خصوصى پيامبر - به چه درجاتى از دانش بايد برسد ، بويژه اينكه از كودكى با حقايق و معارف الهى سروكار داشته و دانش در كودكى همانند نقش بر روى سنگ است كه از ياد رفتنى نيست . على عليه السّلام خود فرموده است :
علمنى رسول اللّه ألف باب من العلم ينفتح من كل باب ألف باب . « 1 »
علّامه مىفرمايد : اين برهان يك برهان لمى است ؛ يعنى از علت به معلول مىرسيم ؛ زيرا داشتن اين خصوصيات علت و اعلم الناس بودن معلول است .
دليل دوم . هرگاه صحابه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم در امور مختلف دچار اشتباه و سردرگمى شده و در احكام شرعى به بنبست مىرسيدند ، به على عليه السّلام مراجعه مىكردند . براى مثال موارد ذيل را ذكر مىكنيم :
از ابو بكر نقل شده كه مردى يهودى با او ملاقات كرد و از وى پرسيد : خداى شما در كجاست ؟ ابو بكر گفت : بر بالاى عرش است . يهودى گفت : بنابراين ، زمين از وجود خدا خالى است ؛ چون خدايى كه در نقطه معينى جاى دارد ، در نقاط ديگر نخواهد بود . اين سخن دستاويزى براى يهودى شد كه اسلام را مسخره كند ؛ ولى در بين راه با على عليه السّلام ملاقات كرد و عرضه داشت : خدا در كجاست ؟ على عليه السّلام فرمود : خدا خود جا و مكان را آفريده ، پس خود محكوم به مكان نيست . او خود زمان را آفريده ، پس محكوم زمان نيست ، بلكه برتر از مكان و زمان و همهء سنن ماده و ماديات است .
اينجا بود كه يهودى مسلمان شد .
نيز از ابو بكر دربارهء ارث كلالة ( برادر و خواهر ميت ) سؤال شد ، ولى جوابى نداشت ، تا اينكه على حكم شرعى را بيان كرد .
از خليفه دوم هم احكام اشتباههاى بسيارى سر مىزد كه هربار على او را از اشتباهش برمىگرداند . براى مثال ، وقتى قدامة بن مظعون شراب خورد و خليفه خواست حد شرب خمر را بر وى جاى كند ، وى اين آيه را تلاوت كرد :
هامش
( 1 ) . دلائل الإمامة ، ص 105 .