مناسب عمرو را از پاى افكند و قضيه مشهور خاص و عام است . در اينجا بود كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمود :
ضربة على يوم الخندق خير من عبادة الثقلين .
4 . در ماجراى جنگ خيبر ، پيامبر خدا بيش از ده روز دژ مستحكم يهوديان ، يعنى قلعه خيبر را محاصره كرده بود و پرچمدار جنگ على عليه السّلام بود ؛ ولى حضرت را درد چشمى عارض گرديد ، پيامبر پرچم را به دست ابو بكر داد و آنها رفتند ، ولى از دست مرحب خيبرى شكست خورده و فرار را بر قرار ترجيح دادند . روز دوم پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم پرچم را به دست عمر بن خطاب داده او نيز رفت و شكست خورده برگشت و به اولى اقتدا كرد . پيامبر فرمود : فردا پرچم را به دست كسى خواهم داد كه خدا و رسولش او را دوست داشته و او هم خدا و رسول را دوست مىدارد . او كرّار غير فرّار است ؛ يعنى مكرر در مكرر به دشمن تازد و فرار در قاموس او راه ندارد و از ميدان برنمىگردد تا آنكه فاتح و پيروز شود . صبح روز بعد همگان منتظرند كه اين پرچم افتخار به دست چه كسى سپرده خواهد شد ؟ ديدند نبى اكرم فرمود : على كجاست ؟ عرضه داشتند :
على عليه السّلام را درد چشم عارض شده است . حضرت با آب دهان مبارك ، درد چشم على عليه السّلام را مداوا فرموده و پرچم جنگ را به دست او داد . على عليه السّلام به صحنه كارزار آمده و مرحب خيبرى را كشت . لشكر كفر پراكنده شدند و به داخل قلعه گريختند و درهاى قلعه را بستند ؛ اما حضرت عليه السّلام در قلعه خيبر را از جاى كنده و بالاى خندق اطراف قلعه پل قرار داد و لشكر اسلام از بالاى پل وارد قلعه شده و پيروز گرديدند . هنگام بازگشت ، حضرت با دست راست در قلعه را گرفته و حدود چند ذراع آن را پرتاب كرد ، درحالىكه بيست نفر باهم آن در را مىبستند و هنگامى كه پرتاب كرد ، هفتاد نفر از مسلمين به كمك هم آن را حمل و نقل كردند . على عليه السّلام خود در اينباره فرمود :
و اللّه ما قلعت باب خيبر و رميت به خلف ظهرى أربعين ذراعا بقوّة جسديّة و لا حركة غذائيّة لكنّى أيّدت بقوّة ملكوتيّة و نفس بنور ربّها مضيئة . « 1 »
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 21 ، ص 26 .