المصطلحين بالمقدار و جهلهما عينا او دينا و لا يبطل الّا برضاهما او استحقاق احد العوضين و لو اصطلح الشريكان على انّ لاحدهما الربح و الخسران و للآخر رأس المال صحّ و لو ادّعى احدهما درهمين فى يدهما و للآخر احدهما اعطى الآخر نصف درهم و كذا لو اودع احدهما درهمين و الآخر ثلثا و تلف
شرح
و اگر هم يكى منكر شود و ثبوت حقى را بر ذمّهء خويش تصديق نكند صلح با او صحيح است اگر چه مالى كه جهت صلح مىدهد به اعتقاد خود در مقابل آن چيزى بر عهده نداشته باشد [ علماء شافعيه صلح را با انكار خصم صحيح نمىدانند ] .
2 - در اينكه متعلّق صلح چه امورى مىتواند باشد از سوى شرع مقدس قيد و حدّى نرسيده بلكه دائرهء وسيعى دارد تا آنجا كه نامشروع شود يعنى حلالى را حرام و يا حرامى را حلال كند .
3 - صلح صحيح است چه متصالحين عالم به مقدار عين يا منفعت باشند و يا جاهل باشند .
4 - متعلّق صلح مىتواند عين مال باشد يا منفعت و يا حق و يا دين .
5 - صلح از عقود لازمه است و باطل نمىشود مگر با تراضى طرفين و مگر در صورتى كه يكى از دو عوض ملك غير در آيد .
6 - هرگاه دو نفر شريك اين گونه با هم مصالحه كنند كه سود و زيان خاص يك شريك باشد و شريك ديگر نه از سود بهره گيرد و نه زيان را متحمل شود بلكه تنها سرمايه خويش را بدون زياده و نقصان بستاند اين مصالحه اگر چه مخالف عقد شركت است ولى به صلح صحيح است و به شركت صحيح نيست .
7 - اگر دو نفر دو درهم در دست دارند كه يكى ادّعا مىكند هر دو خاص من است و ديگرى مىگويد يكدرهم از آن من و يكدرهم از آن او است بايد مصالحه نموده و نصف درهم را به مدّعى يكدرهم و يك نصف آن را به مدّعى دو درهم داد .