تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
قلبى اوست . خداوند خطاب به پيامبر خود چنين فرموده است « و اگر نه اين است كه پايدارت داشتيم نزديك بود گرايشى اندك به آنان بيابى » و هيچ كس از افزوده شدن يقين و طمأنينه خويش بى نياز نيست ، و از اين گوينده [ عمر بن خطاب ] كارهاى ديگرى هم جز اين سر زده است ، مانند گفتار او به پيامبر ( ص ) كه « آزادم بگذار تا گردن ابو سفيان را بزنم » و سخن ديگرش كه « بگذار گردن عبد الله بن ابى » يا « گردن حاطب بن ابى بلتعه را بزنم » و پيامبر ( ص ) او را از شتاب در اين كارها نهى مى فرمود . همچنين هنگامى كه رسول خدا ( ص ) بر جنازه عبد الله بن ابى بن سلول نماز مى گزارد عمر كنار جامه آن حضرت را گرفت و كشيد و گفت « چرا و چگونه براى سالار منافقان نماز مى گزارى و طلب آمرزش مى كنى » در همه اين كارها هيچ دليلى بر وقوع كار زشت وجود ندارد [ ] كه او [ عمر ] خميره‌اش بر تندى و بدخويى و خشونت سرشته شده بود و آنچه مى گفت به مقتضاى سرشت و طبيعتش بود و به هر حال و هر صورتى كه بوده است به اسلام از ولايت و خلافت او خير بسيارى رسيده است . گويد : على عليه السلام فرموده است « همانا با جان خويش با رسول خدا مواسات كردم » . آرى ، اين كارى است كه على ( ع ) بدون هيچ بحث و گفتگويى بدان ويژه است ، در جنگ احد و حنين كه مردم گريختند او پايدارى كرد و كسانى كه پيامبر پيش از او براى فتح خيبر گسيل فرموده بود گريختند و حال آنكه او زير درفش خويش چندان پايدارى كرد تا خيبر را گشود . محدثان روايت كرده‌اند كه چون در جنگ احد پيامبر ( ص ) سخت زخمى شد ، مردم گفتند : محمد كشته شد . در همين حال فوجى از مشركان پيامبر را ديدند كه ميان كشتگان در افتاده است ، ولى هنوز زنده است . آن گروه آهنگ آن حضرت كردند . پيامبر به على فرمود : اين گروه را از من كفايت كن . على عليه السلام بر آن فوج حمله برد و سالارشان را كشت .