خبر رحلت رسول خدا ( ص )
در مورد داستان رحلت پيامبر ( ص ) چنين روايت شده است كه اواخر ماه صفر سال يازدهم هجرت بيمارى آن حضرت آشكار شد ، او سپاه اسامه بن زيد را مجهز كرد و به آنان فرمان داد به ناحيه بلقاء بروند همانجا كه زيد و جعفر كشته شده بودند و در سرزمين روم قرار داشت . همان شب پيامبر ( ص ) به زيارت بقيع رفت و فرمود به من فرمان آمرزشخواهى براى ايشان داده شده است ، و خطاب به خفتگان بقيع چنين فرمود : سلام بر شما باد اى اهل گورها ، اين حالتى كه در آن هستيد بر شما گواراتر باد از آنچه مردم در آن قرار دارند فتنهها چون پارههاى شب تاريك فرا آمدند كه آغازشان از پى پايانشان است و پيوسته به يكديگرند . سپس پيامبر ( ص ) مدتى طولانى براى مردگان بقيع طلب آمرزش كرد و پس از آن به ياران خود گفت « جبرئيل همه ساله قرآن را يك بار بر من عرضه مى داشت و امسال آن را دو بار به من عرضه كرده است و براى آن سببى جز فرا رسيدن مرگ خويش نمى بينم » .
سپس به خانه خويش برگشت . بامداد آن شب براى مردم خطبه ايراد كرد و چنين فرمود : « اى مردمان براى من ناپديد شدن از ميان شما نزديك شده است هر كس را وعدهاى دادهام بيايد تا آن را برايش برآورم و هر كس را از من طلبى است بيايد تا آن را بپردازم . اى مردم ، بدانيد كه ميان خدا و كسى هيچ گونه پيوند و نسبى نيست كه بدان سبب خيرى بهره او قرار دهد يا شرى را از او منصرف گرداند و فقط عمل است كه مايه آن خواهد بود . هان مبادا كسى بر خلاف اين ادعا كند و آرزو داشته باشد و سوگند به كسى كه مرا به حق برانگيخته است هيچ چيز جز عمل همراه با رحمت خداوند رستگارى نمى بخشد و اگر من خود عصيان كنم همانا درمانده و سرگشته مى شوم . بار خدايا گواه باش كه من ابلاغ كردم . » آنگاه از منبر فرود آمد و با مردم نمازى مختصر و سبك گزارد و به خانه ام سلمه رفت و پس از آن به خانه عايشه رفت و زنان و مردانى به پرستارى او پرداختند . زنان عبارت بودند از : دخترش فاطمه ( ع ) و همسرانش مردان عبارت بودند از على عليه السلام و عباس و حسن و حسين عليهما السلام كه در آن هنگام دو پسر بچه بودند . گاهى نيز فضل بن عباس پيش آنان مى رفت . پس از آن هنگام بيمارى آن حضرت ميان مسلمانان چند اختلاف پيش آمد : نخستين ستيز هنگامى روى داد