خداوند و به عنوان تصديق نبوت و برهان درستى دعوت تو انجام داده است . در اين صورت آيا ايمانى صحيح تر و استوارتر و قرص بنيان تر از چنين ايمانى وجود دارد ولى چه مى توان كرد كه شدت خشم و كينهء عثمانيان و تعصب و انحراف جاحظ را چارهيى نيست .
وانگهى اگر شخص منصف با دقت بنگرد و هوس را يك سود نهد ، نعمت خدا را بر على خواهد دانست كه او چه هنگام و با چه وضعى اسلام آورده است و اگر الطاف ويژهيى كه او به آن مخصوص بوده و هدايتى كه خداوند به او ارزانى داشته است نمى بود ، او هم همچون يكى ديگر از خويشاوندان نزديك و افراد خاندان پيامبر ( ص ) بود ، كه با آنكه همچون على با او معاشرت و آميزش داشتند ، ولى هيچيك دعوت او را نپذيرفتند مگر پس از سالها و برخى از خويشاوندان نزديك رسول خدا هرگز دعوتش را پذيرا نشدند . مثلا جعفر طيار عليه السلام با آنكه پيوستهء به رسول خدا بود ولى در آن هنگام مسلمان نشد و عتبة بن ابى لهب با آنكه پسر عمو و داماد پيامبر ( ص ) - يعنى شوهر دخترش - بود ، هرگز آن حضرت را تصديق نكرد ، بلكه از دشمنان سر سخت رسول خدا شمرده مى شد . خديجه را پسرانى از شوهران ديگر بود كه با آن حضرت در يك خانه مى - زيستند و نا پسريهاى او بودند ، ولى در آن هنگام مسلمان نشدند . ابو طالب كه در واقع همچون پدر پيامبر ( ص ) و كفيل و ناصر او بود و همواره از آن حضرت حمايت مى كرد و كسى است كه اگر او نمى بود براى پيامبر هيچ ركنى برقرار نمى شد ، بر طبق بيشتر روايات مسلمان نشده است . عباس كه عمو و همتاى پدر محمد ( ص ) بود و از لحاظ سن و سال و محل تولد و چگونگى پرورش همانندش بود ، پس از روزگارى دراز دعوت او را پذيرفت ، و ابو لهب كه عموى پيامبر و همچون گوشت و خون او بود نه تنها هرگز مسلمان نشد بلكه از دشمنان سر سخت او بود .
بنا بر اين چگونه ممكن است اسلام على عليه السلام را معلول الفت و تربيت و قرابت و پرورش و تلقين و خانهء مشترك و طول معاشرت و انس و خلوت و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 336
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٣٦