تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
به خدا كه چنين است . آيا مى دانى اين جوان كيست گفتم : نه . گفت : برادرزادهء من است . اين محمد بن عبد الله بن عبد المطلب است . آيا مى دانى اين نوجوان كيست گفتم : نه . گفت : اين برادرزادهء ديگر من است . اين على بن ابى طالب بن عبد المطلب است . آيا مى دانى اين زن كيست گفتم . نه . گفت : اين دختر خويلد بن اسد بن عبد العزى است . اين خديجه همسر همين محمد است . و اين محمد چنين مى گويد كه خداى او خداى آسمان و زمين است و همان خداوند او را بر اين آيين فرمان داده است و او همينگونه كه مى بينى بر آن آيين است و مى پندارد كه پيامبر است و او را بر اين اعتقاد همين نوجوان يعنى على كه پسر عموى اوست و همين زن كه خديجه و همسر اوست تصديق كرده‌اند و من بر روى تمام زمين كسى را بر اين آيين جز همين سه نفر نمى شناسم . عفيف مى گويد به عباس گفتم : شما چه مى كنيد و چه مى گوييد گفت : منتظريم ببينيم شيخ چه مىكند و منظور او برادرش ابو طالب بود . عبيد الله بن موسى و فضل بن دكين و حسن بن عطيه همگى ، از خالد بن طهمان ، از نافع بن ابى نافع ، از معقل بن يسار ، نقل مى كنند كه مى گفته است : مشغول مواظبت از پيامبر ( ص ) بودم . فرمود : آيا موافقى از فاطمه ( ع ) ديدار كنيم گفتم : آرى ، اى رسول خدا برخاست و در حالى كه به من تكيه داده بود راه مى رفت و فرمود : سنگينى بدن مرا كسى غير از تو - فرشتگان - بر دوش مى كشند و پاداش آن براى تو خواهد بود . معقل مى گويد : به خدا سوگند كه گويى از سنگينى پيامبر ( ص ) چيزى بر من نبود . به حضور فاطمه عليها السلام رسيديم . پيامبر به او فرمودند : چگونه‌يى و خود را چگونه مى يا بى گفت : اندوهم بسيار و غم من شديد است كه زنان به من گفتند : پدرت ترا به همسرى فقيرى داد كه مالى ندارد پيامبر فرمود : آيا خشنود نيستى كه تو را به همسرى نخستين و قديمى ترين مسلمان امت خود در آوردم