تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
باقى مى گذارم . وام مرا خواهى پرداخت و وعده‌هاى مرا بر آورده خواهى ساخت . گويد : ابن ابى شيبة ، از عبد الله بن نمير ، از علاء بن صالح ، از منهال بن عمرو ، از عباد بن عبد الله اسدى ، نقل مىكند كه مى گفته است : شنيدم ، على بن ابى طالب مى گفت : من بندهء خدا و برادر رسول خدايم . من صديق اكبرم . اين سخن را كسى غير از من نمى گويد ، مگر دروغگو ، و من هفت سال پيش از همهء مردم نماز گزاردم . معاذه دختر عبد الله عدويه مى گويد : شنيدم كه على عليه السلام بر منبر بصره خطبه مى خواند و مى گفت : من صديق اكبرم . پيش از آنكه ابو بكر ايمان آورد ، ايمان آوردم و پيش از آنكه او مسلمان شود مسلمان شدم . حبة بن جوين عرنى نقل مىكند كه از على عليه السلام شنيده كه مى فرموده است : من نخستين مردى هستم كه همراه رسول خدا اسلام آورده است . اين روايت را ابو داود طيالسى از شعبه ، از سفيان ثورى ، از سلمة بن كهيل ، از حبة بن جوين روايت كرده است . عثمان بن سعيد خراز ، از على بن حرار ، از على بن عامر ، از ابو الحجاف ، از حكيم وابستهء ز اذان نقل مىكند كه مى گفته است : از على شنيدم كه مى فرمود : من هفت سال پيش از همه مردم نماز گزاردم . در آن هنگام ما سجده مى كرديم و در نمازها ركوع نمى كرديم و نخستين نمازى كه در آن ركوع كرديم نماز عصر بود ، و من گفتم : اى رسول خدا اين چيست فرمود : به انجام آن فرمان داده شده‌ام . اسماعيل بن عمرو ، از قيس بن ربيع ، از عبد الله بن محمد بن عقيل ، از جابر بن عبد الله نقل مىكند كه مى گفته است : پيامبر ( ص ) روز دوشنبه نماز گزارد و على روز سه شنبه يعنى يك روز پس از آن نماز گزارد . و در روايت ديگرى از انس بن مالك نقل شده است كه پيامبر ( ص ) روز دوشنبه به پيامبرى مبعوث شد و على روز سه شنبه پس از آن مسلمان شد . و ابو رافع روايت مىكند كه پيامبر ( ص ) نخستين نمازى كه گزارد نماز صبح روز دوشنبه بود . خديجه آخر همان روز نماز گزارد و على عليه السلام سه شنبه‌يى كه فرداى آن روز بود نماز گزارد . اسكافى مى گويد : و با روايات مختلف فراوان از زيد بن ارقم و سلمان فارسى و جابر بن عبد الله و انس بن مالك نقل شده است كه على عليه السلام نخستين كسى است كه مسلمان شده است و اسكافى آن روايات را با اسامى راويان نقل كرده است . سلمة بن
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 318 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى